2821
2789

ک تو جمع هم بودین اما هر کاری کردین نتونستین خودتون نگه دارین ب سختی وایسادین

من خودم خونه پدرشوهرم بودم مادرشوهرم هی اصرار بریم حیاط بشینیم خنکه منم گفتم ن خونه خوبه باید دوساعت بلند میشدم زیرانداز می‌بردیم اینا منم بی اندازه تنبل بالاخره رفتیم حیاط ک 50متر میشه 

تو نگو پدر شوهرمم دسشویی ما داشتیم حرف میزدیم یه گ و ز ز ز ي کرد منو مادرشوهرم زدیم زیر خنده فک کردیم همسایس آخه دیوار بینشونه اونا هم حیاطن اینقذ من خندیدم بچم برا بار اول لگد زد ماذر شوهرمم هی می‌خندید و می‌گفت فک کردم خمپاره بوده تا در دسشویی باز شد دیگه هیچی مادرشوهرم لال شد من بدتر خندم میومد نمیتونستم بخندم و کنترل برام سخت بود پدر شوهرمم همیشه عادت ب گپ و گفتار داشت یه سلام سزد کرد رفت تو تا رفتم خونه نیومد بیرون هیجوقت یادم نمیره 

برای آرامش و از دست ندادن عزیزام یه دعا کنید 

نی‌نی سایتی‌های عزیز


دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟


توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...


به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷   مشاهده: 



ندونم 😕چیزی یادم نمیاد 

 1400/1/1بلـــــه😕چیــه😕همینه که هست😕خلاصه که قانون جذبو😕 از این حرفا😒😐ماچ بـــه کلتون😐💋امید به بالا سری مامان1400🤲😕💋هـــــوم😕دیگ هیچی😐 هــــا راستی اهل گزارش زدن نیستم ولی تز روشن فکریو😕 و ادای باکلاسی😒و از این چیز شعرا ببینم گزارش🤫 بــــله😒باکالاسای😕 بافارهانگ😕 لاناتی😕هــــوم😕تیکه کلاممه اصن😐دنیام داداشم🤗مثلا عشق شوهرمم😕حرف سازنده و تو دل برو ببینم صلوات میفرستم برا فاعلش😕خلاصه که هیچی 😕بعدم برای عزیزانی که بعد استاد همه چیز دون ادعای دانایی در صدرو دارن باشه شما حرفایی که تا چند سال ایندم میخای بزنی درسته 😕

پدرشوهرم همیشه به زنش میگه ک.ون گشاد چون خیلی تنبله.بعد مادرشوهرم زده بود کابینتو خراب کرده بود پیچاش گشاد شده بود بعد پدرشوهرم‌گفت میبینی چقدگشادش کرده منم گفتم عین خودش کرده پیچارو😝😝😝😑😑😑😑.بعد هردو خندیدیم 

😂😂😂

یه بارم منو عروسه عمم و خود عمه ام نشسته بودیم

بعد انگار از صبح عمم بااااد معده استخراج میکرد😂

داشتیم حرف میزدیم منو عروسش یه دفعه صداش اومد😆

غروسش که کلا سرشو انداخت پایین و ریز ریز خندید منم به افق خیره شدم😂

صد دانه یاقوت دسته به دسته با نظم و ترتیب یک جا نشسته هر دانه ای هست خوش رنگ و رخشان قلب سفیدی در سینه ی آن یاقوت هارا پیچیده با هم در پوششی نرم پروردگارم هم ترش و شیرین هم آب دار است سرخ و زیبا نامش انار است/به به چقدر هم خوب میخونی خواننده😐^~^ 
بیچاره معلوم نیست چقدر اون تو فکر کرده با چه رویی برم بیرون!

خخخخخخ دقیقا من خندم نمیومد زیاد همینکه مادر شوهرم مسخره می‌کرد می‌خندید منم خندم می‌گرفت تا دیدم نه شوهر خودشه ترکیدم لال شده  بود 

برای آرامش و از دست ندادن عزیزام یه دعا کنید 
2823
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز