بدازیکسال چیزی نخریدن وآرایشگاه نرفتن بلاخره امروزرفتم موهامورنگ کردم اخه توبارداریم ازاول استراحت مطلق بودم الانم بچم دوماهه دنیااومده قراربودامروزبریم شهرستان یکساله نرفتم خونه مامانم ازارایشگاه اومدم نه بهم نگاکردن باهام حرف زد داشتم بچه روشیرمیدادم میگه نذارنگات کنه زهرش میترکه
جونش دراومده رفتم موهامورنگ کردم الانم گرفته خوابیده شهرستانم کنسل
میدونی دلم واسه چی میسوزه زیادی رو دادم طلاهاموتیکه تیکه فروختم دادم بهش هیچی نخریدم فک میکنه همینطوری کم خرج بمونم ازاین به بدمیخام بپوشم وبه خودم برسم گورپدی شوهر بی لیاقت