بچه ها پارسال ما محرم رفتیم خونه مادر شوهرم از سر کوچکشون با شوهرم داشتیم رد میشدیم جاریم از بغل ما رد شد... سلام نکرد... عین خر رفت ما رو هم دید... ده سال از من کوچکتره بعد، دو سه ساعت بعد اومد خونه مادر شوهرم جلوی شوهرم لباس تنگ می پوشه همش حرف میزنه....متنفرم ازش