2777
2789

یه بار نشسته بودیم با مامان وداداشم 

یهو از سمت اشپزخونه رو دستم اب پاشید 

در حالی که هیچ کس یا هیچ چیز نبود تو اشپزخونه. 

خلاصه کا پشماام فر خورد 

و هنوز نفهمیدم چی بود

فک کنم جنا شا*شی*دن روم 

          بگذار تا بگریم چون ابر در بهاران.       کز سنگ ناله خیزد روز وداع یاران

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

من میخونم☹️🧛🏻‍♀️

فقط ترسناک باشه لطفا😐😐🧛🏻‍♀️

من نمیتونم اونقد خوب باشم که........... هر کسی بتونه دوستم داشته باشه........ من منم......... من خودمو نمیتونم به خاطر.......... نظر بقیه عوض کنم......... پس من منم........ اگه اونی که تو میخای باشم............دیگه من نیستم........ 😏پس به سلامتی خودم که خاصم و خاص پسند.......... 

ساعت سه نصف شب بود. همین ی ماه پیش من تو اتاقم بیدار بودم مامانم اتاق بغلی بابام حیاط..صدای ی نفرو شنیدم با خنده صدا کرد مصوم..(من ب مامانم میگم مصوم)..هیچی دیگ مامانم اومد اتاقم گفت چیه..منم ترسیده بودم گفتم من نبودم..اونم ترسید ..تا صبح بیدار بودیم

نصفه شب بود بعد اون موقعه سگم کوچیک بود حرف گوش نمیداد میخواستم با توپش بکشونمش سمت جای خوابش که بخوابه دیدم نمیاد رفتم بگیرمش توپشم دستم بود توپشو که دید فرار کرد خیلی عجیب بود آخه عاشق توپش بود به زور گرفتمش انقدر خودشو کشید که لباسش دراومد بعد فرار کرد رفت پشت مبل هی به توپه پارس میکرد منم ترسیدم فکر کردم جن داره توپ توپو پرت کردم سمت شیشه شیشه شکست 

یه روز صبح بچه ها وشوهرمو راه انداختم وخوابیدم رو تخت چند لحظه بعد تو پذیرایی صدای گرومپ اومد انگار یه چیز خیلی سنگینی افتاده باشه وسط پذیرایی انقد سنگین نفس میکشید از ترس زیر پتو مچاله شده بودم بعد اون موجود اومد سمت اتاق صدای قدماش خیلی بلند بود رسید تو اتاق بالای سر تخت یه پاشو گذاشت روتخت تشک قشنگ رفت پایین یهو من به خودم جرات دادم گفتم بزا ببینم این چیه وکیه نشستم دیدم هیچکی نبود

السلام علیک یا ربیع الانام و نضرة الایام                              سلام بر تو ای بهار خلایق و خرمی روزگاران                               بهار۱۴۰۲

همین چند شب پیش خونه تنها بودم

بعد من از جن خیلیییی میترسم

خونه ام که خالی باشه انگار صدا داره

یهو دیدم واااای صدای افتادن در کتری میاد از آشپرخونه 

اینقدر ترررسیدددممممممم که نگو

شونصد بار آیت الکرسی خوندم و از ترس خابیدم...ولی صبح که بیدار شدم دیدم در قوری سرجاشه

نمیدونم توهم طبیعیه صدا زده بودم یا واقعا افتاده بود؟؟؟

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز
داغ ترین های تاپیک های امروز
توسط   اشرشیاکلایبدبخت  |  19 ساعت پیش
توسط   moeinipoor  |  18 ساعت پیش