حدود ده ساله كه گواهي گرفتم دوسال پيش تصميم گرفتم بالاخره رانندگي كنم . با ترس و لرز يه مدت ميرفتم اداره . شوهرم ماشين رو از پاركينگ مياورد بيرون و بعد از ظهرام ميبرد تو خونه . هر رو همون استرس و دلشوره . از دلشوره پاهام به طور غيرارادي لرزش ميگرفت .البته تو اون مدت هرگز استرسم كم نشد . خلاصه باز وقفه افتاده اونم دوسال حالا هر وقت ميگم خودم رانندگي ميكنم اينقد طپش قلب ميگيرم ونفسم بند مياد كه پشيمون ميشم . اسنپ ميگيرم جايي ميرم ولي ماشينه تو پاركينگو تكون نميدم . بعد گريم ميگيره كه چرا بي عرضه ام . حالا ديگه مطمئن شدم اين يه جور فوبياس اما راه درمانشو نميدونم .از همه بدتر مامانم ديوونم كرده كه بي عرضه ام
حتي پارسال به اين فكر ميكرم برم هيپنوتيزم شايد ريشه داشته باشه . ولي بهم گفتن تنها نرو . يه ماه پيش گفتم فاصله افتاده رفتم آموزشگاه يكي دو جلسه آموزش برداشتم براي تمرين . مربيه گفت تو راننده اي چرا نميشيني ؟!
حتي الان كه دارم براتون مشكلتو مينويسم دستام يخ كرده . انگار به جاي اينكه من ماشينو برونم رو كولم سوارش كردم بسكه بهم فشار مياد وقتي به مقصد ميرسيدم نفس راحت ميكشيدم كه آخيي تموم شد رسيدم . اما بدبختي نميتونم بي خيالش بشم غول شده برام . چكار كنم كسي تجربه اي مشابه من داشته ؟