فقط خداروشکر میکنم که خواب بود. نمیدونید همه طرفدار کاراش شده بودن و من بیچاره مقصر. اول بگم که اومد یه جا خونمون بود. بعد اینقدر لباس تا کرده داشتم جا نبود بذارم و داشتم اشپزی میکردم و مرتب میکردم . بعد جادیم جلوی شوهرم روسری نداشت. بهش گفتم میشه روسری سر کنی دوست ندارم جلو شوهرم اینجور باشی. وای بعدش جنگی ب پا کرد بیا و ببین. تازه پدرشوهرمم شده بود طرفدارش.کلی هم رفته بود برا مادرشوهرم اینا گریه که ب من گفته روسریمو بپوشم.بعدم عصرش رفتم خونه پدزشوهر جاری اومد بره از عمد با چنگالی که دستم بود زدم تو پهلوش😐😐😐😐😐 خلاصه خدا رحم کرد خواب بود و صدای اذان اومد از خواب پریدم.بعد نماز فقط خدارو شکر میکردم خواب بود.وبا همچین ادمایی قرار نیست دعوا کنم. الان خوابم پریده واقعا 😫😒☹😕