بچه من يك سوال داشتم
من يكم با غرورم و وجدانم درگيرم
بچه ها من خواهرشوهر مادر شوهرم خيلي بهم بدي كردن و ميكنن
من هميشه ناراحتيمو ريختم تو خودم و هيچ وقت جوابشونو ندادم البته بيشتر به خاطر همسرم
و اونا هميشه ناراحتم كردن
و من هيچ وقت از خودم دفاع نكردم😢😢
خانواده همسرم جلوي همسرم منو اذيت نميكن اون نباشه منو خيلي اذيت ميكنن من هم آرومم هم مظلوم تو خانواده آرومم بزرگ شدم اما خواهر شوهر مادوشوهرم قشنگ باند خطرناكين همه فاميلاشون ازش فرارين ولي ببينيدش ظاهرشو خوب حفظ ميكنه
بعد من به شوهرم ميگم اينا منو ناراحت ميكنن ميگه هيچ كس نميتونه تورو اذيت كنه اما هيچ به خانوادش نميگه من بهش ميگم اينا اينطوي ميكنن ميگه تو از كجا ميدوني شايد من بهشون تذكر دادم اما وقتي اونارو ميبينه رفتارش اينو نشون نميده..بعد من از وقتي كه اينارو ميبينم غرورم روحم لطمه خورده ميگم چرا از حرفاشون از كاراشون بي تفاوتت گذشتم كاش خودم ي چي ميگفتم (درصورتي كه بلد نيستم جواب بدم 😢)اما كاش ي كاري ميكردم دلم خنك ميشد.. كه نگن اين دخترو هربلاي سرش اورديم عين اسگلا ب روي خودش نيوردحالا الان همش ميگم چرا از خودم دفاعي نكردم چرا غرورم و زير پا گذاشتم روحم و مريض كردم 😞😞😞البته با آدمهاي بي حيا نميشه جنگيد..شما جاي من بوديد چيكار ميكرديد