من یادمه وقتی روز عروسیم داشتم از پله های آرایشگاه با ناز و ادا میومدم پایین
لباسم گیر کرد زیر کفشم ۵ تا پله و شتلق خوردم زمین😃😃فیلمبردار نشست واسم لباسمو دوخت 😂آرایشگرم بدو بدو اومد صورتمو مرتب کرد
شوهرم فقط میگفت گریه نکنی گریه نکنی
نمیدونستم بخندم یا گریه کنم
🤣🤣