سلام دخترا من مادرشوهر بسيار بسيار بد ذاتي دارم خيلي كارا باهم كرده كه انقدر طولانيه تا بگم
اما چون خيلي بدجنس و بدهن هيچ كس باهاش رفت و آماد نداره ،،هركي هم كه با ما رفت و آمد داره دمشو قيچي ميكنه كه ديگه با ما رفت و آمد نكنن...مشكل من اينه كه از زير زبون همسرم ميكشه كي مياد خونتون كي نمياد بعد همسر منم ميگه مثلا پسر عموم (فاميل شوهرم)اومده بود هميچين مادر شوهرم بد ميگه ازش ميگه واي واسه چي اونو راه ميديد خونتون اون حسود چش نداره شمارو ببينه يك كاري ميكنه كه شوهرم ديگ چشم نداره اون طرف و ببينه در صورتي كه واقعا پسر عموش و خانومش خوبن چون مامانش حرصش ميگيره كه چرا هيچ كس خونه اون نمياد هيچ كس دوسش نداره اينطوري ميكنه كه كسي خونه ما نياد حتي دم داداش و زن دادش خودشم چيد كه نياين خونه ما
فاميلاي خودشم رحم نميكنه واي ب حال اين كه بفهمه فاميلاي من اومدن...حالا مشكل من اينه كه چطوري به شوهرم حالي كنمم كه نگوو فلاني مياد خونمون در صورتي كه همسرم همش ميگه من هرچي تو خونمون پيش مياد جاي ميريم هركاري ميكنيم به كسي نميگم و ازين حرفا ولي مامانش خيلي ماهرانه حرف ميكشه
من ميدونم مقصر همسرم كه نبايد بگه اما خوب اونم فكر ميكنه مادرش خوشحال ميشه اما نميدونه كه هركي مارو دوست داشته باشه اون ناراحت ميشه
حالا من چطوري همسرمو قانع كنم كه هركي مياد نگه به مادرش؟!!
شما بهم پيشنهاد بديد