جاریم چهارتا بچه داره
منم دوتا
بچه های اون با بچه هام انگار سر جنگ دارن .با جاری و مادرشوهر تو یک ساختمونیم .
بچه هاش مدام بچه های منو میزنن . تازه جاریم طلبکار هم هست نباید هیچی بگیم به بچه هاش
دیروز پسرش با شلنگ زد رو دست دختر من , دوتاشون پنج ساله ان . پشت دست دخترم رد افتاد بسکه محکم زد
دخترمم گریه میکرد به من میگفت چرا هیچی بهش نمیگی تو مراقب من نیستی . .منم گوش پسره رو گرفتم و گفتم دفه آخرته میزنی ها
اونا تو خونشون زدن رو یاد گرفتن . جاریم هر روز یک جای بدن بچه هاش و داغ میکنه . تمام بدنشون رد داغ کردن و کتک هست
ولی تو خونه ی ما از کتک خبری نیست .
بعد هم دیشب جاریم صداش میومد با بچه هاش صحبت میکرد بلند بلند که ما صداشو بشنویم . میگفت زن عمو چیکارت کرد
باشه فردایی هم هست , میدونم چیکار کنم
امروزم تا من در خونه رو باز میکردم .بچه ش از تو خونه داد میزد زن عمو دیوونه زن عمو دیوونه
هرچقدرم بگم بچه ان دیگه مادرشون که میتونه جلوشون و بگیره
موندم چیکار کنم دیگه