سلام امروز قراره واسه پسرعموی شوهرم عقد بگیرن حدود صد یا بیشتر نفرن منم دعوت کردن به مادر شوهرم گفتم نمیرم اونم گفت مشکلی نیست منم نمیخوام بری تو این مریضی من از طرف تو کادو میدم میگم مریضه بعد خواهرشوهر بزرگم که دوتا هم بچه داره خودش نمیره میگه من از بچه هام میترسم مریض بشن اومده به من میگه نه تو حتما باید بری میگم نه نمیرم برگشته میگه مگه دست خودته تو عروسی باید بری منم گفتم خودت برو اگه راس مییگی میگه اخه من اجازم دست خودم نیست دست شوهرمه ولی اجازه تو دست ماست من بگم برو باید بری منم گفتم من اصلا تو رو ادم حساب نمیکنم حالا بخوام اجازه امم بدم دستت به تو ربطی نداره من چیکار میکنم اونم دمشو گذاشت رو کولش رفت اه اعصابمو خورد کرد اصلا یذره فرهنگ ندارن اخه واجبه تو این مریضی عقد بگیرین یدونه النگو خریدن حالا اونو باید همه ببینن