2777
2789
عنوان

مجلس ضربت زدن

127 بازدید | 2 پست

نمایشنامه ی «مجلسِ ضربت زدن» استاد بهرام بیضایی را بسان زیارتنامه ای مقدس، در دست گرفته ام و هرچه می‌خوانم، سیر نمی‌شوم


نمایشنامه، روایت کارگردانیست که می‌خواهد شهادت علی ابن‌ ابیطالب را به تصویر بکشد


 اما برای روایت نیکی های علی، سرش به دیوار محکمِ مقدسات می‌خورد


علی را نمی توان بر صحنه نشاند، که او قدیس است و هیچ چهره ای شبیه یک قدیس نیست


اگر علی به صحنه بیاید و چیزی بگوید، دوستدارانش فریاد اعتراض سر خواهند داد که چرا علی را نشان داده اید؟


علی را نمی‌توان به صحنه آورد، نمی‌توان از او حرفی زد که به کار بیاید، چرا که دوستدارانش، او را از زمین به آسمان چهارم برده اند و «نه بشر توانندش خواند و نه خدا»


هزار بار نقد قرآن بر قرائت خداگونه مسیحیان از عیسی را خواندند، اما باز داستان ها ساختند و پرداختند تا علی، را از زمین به آسمان برانند


 تا صحنه ها خالی باشد از چهره و تصویر قدیسین و فقط پر بشود از صورت و صوت اشرار


در آستانه ی بیست و یکمین روز رمضان، زیارتی حقیقتی‌تر از روایت مظلومیت علی به واسطه قدیس سازی اش، به قلم بهرام بیضایی نمی‌یابم



مجلس ضربت زدن را، بیضایی سال ها پیش نگاشته ، اما واژه واژه اش هر روز جان بیشتری می‌گیرد.


 در کشوری که در فاصله خانه تا چهارراه بعدی، شش کودک چهارساله می‌بینی که تا کمر در زبالهها خم شده اند،  تا نانی پیدا کنند و‌ همزمان هفده شبکه رسانه ملی اش با بودجه ی نجومی، روضه ی عدل علی را می‌خوانند


 در چنین آب و خاکی که به نام علی ابن ابی‌طالب سامان یافته ، زیارتی مناسب‌تر از مجلس ضربت زدن بیضایی نمی‌یابم


در چهارده قرن گذشته، آنچه شنیده نشد، صدای ناله های علی بود که دیگر، نه روی زمین، که در آسمان چهارم بود


 بیضایی، صدای علی را روی همین زمین خودمان، در کوچه پس کوچه های کوفه شنیده ...


(از زبان علی ابن ابی‌طالب):


من کجا هستم؟ حقیقت من کجاست؟ 

شما مرا از من گرفتید!


حقیقت من کجاست؟

روزگاری ساکن شهری بودم

اینک قرن‌هاست سرگشته بیابان خضر الیاسم


شما!

شما مرا از من گرفتید.

 شما خیالات خود را به من چسباندید. خون از شمشیرم چکاندید و سرهای دشمنان به تیغ ذوالفقارم بریدید

قلعه‌گیر و خندق‌گذار و معجزه‌سازم کردید!


شما مرا شاه مردان و شیر خدا گفتید!

از زمینم به چهارم آسمان بردید! 

به خدایی رساندید! 

پدر خاک و خون خدا خواندید!

دَرِ شهر علمم خواندید و از آن به درون نرفتید!

شما...

شما با من چه کردید؟

وای بر آن‌که برده کند و آن‌که بردگی خواهد!


وای بر آن‌که نام و خون کسی را نان و آب خود کند!

شما!

شما با من چه کردید؟


سوگند خوردید به فرق شکافته من برای رواج سکه‌های قلبتان! 

و اشک ریختید بر مظلومیت من، تا ساده دلان را کیسه تهی کنید!



ای رگ گردن برآورده، گردن زدن آیین کردی که گردنت نزنند!

ای بالا نشین! که حیا فکندی، دور نیست که افکنده شوی! 


و تو ای سوار بر رهوار_ تو بر سینه و سر زدی اگر کسی می‌دیدی، تا رکابت گیرند

و چون بر زین نشستی، بر پیادگان خندیدی!


ای زاده دروغ و بالیده در ریا!


به شمار بارهایی که به نامم سوگند می‌خوری، برای فریفتن خویش و دیگری و من و خدا...

به همان شمار که دانستم و به رویت نیاوردم؛ شرمی از فردا کن که آینه روبرویت گیرند. ذوالفقار این است و نه تیغ دودم!


شما با من چه کردید؟

ای شما که دوستداران منید!


شما با من چه کردید؟

بزرگم کردید تا حذفم کنید!

 راستی که من انسان بودم، پیش از آن‌که به آسمانِ برین برانیدم


و چنین است که صحنه ها از ابن ملجم پر است و از علی خالی

شما که دوستداران منید، با من که چنین کنید؛ دشمنانم چه باید بکنند؟

مجلس ضربت زدن 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792