2777
2789
عنوان

دخترم....

1188 بازدید | 18 پست
دختـــــرم،تــــاج سرم
من و تــــو هر دو ز یکـــــ آغازیــــم...
تو همان مـــــادر فرداهایـــی ...من همان دخـــــتر دیــــروزینم...
نقشه ی کهـــنه ی دیروزی مــن نقش فـــردای تو نیستـــــ...ـ
خوبــــ مـــیدانم من با همیــــن چشم نباید به جهانــتــــــ نگریستـــــ ...
کــــاش میدانستـــــــی مادرتـــــــ با همه هم نســــلانش بذرهـــــای بدوی میپاشید تا تو با آن پسر همســایه هر دو یکســـــان و برابر باشید تا اگر ســاده سلامش کردی کس نگوید که عجـبــــــ عاشـــق بود!
برسی تا به نهــــایتـــــ تا بدان قلــــــه ی اوج که تـــو را لایــــق بود...
آرزویم اینستـــــــ که در آییـــنه ی فردایی تو نه تو حـــــوا باشی و نه شویتــــ آدم...
همه انســـــان باشـــیم و من آن مادر دیـــــروزی نه که همان دخــــتر امروز شوم و بر این فاصــــــله ها با قدمهـــــای تو پیـــــروز شوم....
اگر میدانستم به تو منجر خواهد شد....هزاربار میزیستم.... تمام آن عمر پریشان را....

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

قشنگ بود مرسی متن از خودته؟ آفرین
من اناری را میکنم دانه /به دل میگویم /خوب بود این مردم دانه های دلشان پیدا بود /میپرد در چشمم آب انار/ اشک میریزم /مادرم میخندد /رعنا هم..................
مامان منم مثل شما حرف میزد هرکاری واسه دخترش کرد ولی جامعه داغونی داریم هر چقدر خوبتررباشی بیشتر اذیتت می کنند منو دکترم کرد الان خودم دختر دارم واقعا با چیزایی که از جامعه دیدم اون دیده ایده ال گرا که مامانم به من داده بود فک نکنم هیچ وقت بهش بدم


دخترم با تو سخن می گویم ‏


دخترم با تو سخن می گویم ‏
زندگی درنگهم گلزاریست ‏
و تو با قامت چون نیلوفر،شاخه ی پر گل این گلزاری ‏
من به چشمان تو یک خرمن گل می بینم ‏
گل عفت ، گل صدرنگ امید ‏
گل فردای بزرگ
گل فردای سپید
چشم تو اینه ی روشن فردای من است ‏
گل چو پژمرده شود جای ندارد در باغ ‏
کس نگیرد زگل مرده سراغ
دخترم با تو سخن می گویم ‏
دیده بگشای و در اندیشه گل چینان باش
همه گل چین گل امروزند ‏
همه هستی سوزند ‏
کس به فردای گل باغ نمی اندیشد ‏
انکه گرد همه گل ها به هوس می چرخد ‏
بلبل عاشق نیست ‏
بلکه گلچین سیه کرداریست ‏
که سراسیمه دود در پی گل های لطیف ‏
تا یکی لحظه به چنگ ارد و ریزد بر خا ک
دست او دشمن باغ است و نگاهش ناپاک ‏
تو گل شادای ‏
به ره باد مرو ‏
غافل از باد مشو
ای گل صد پر من ‏
همه گوهر شکنند ‏
دیو کی ارزش گوهر داند ‏
دخترم گوهر من ، گوهرم دختر من
تو که تک گوهر دنیای منی ‏
دل به لبخند حرامی مسپار دزد را دوست مخوان ‏
چشم امید به ابلیس مدار ‏
ای گوهر تابنده بی مانند ‏
خویش را خار مبین ‏
اری ای دخترکم ‏
ای سراپا الماس از حرامی بهراس ‏
قیمت خود مشکن ‏
قدر خود را بشناس ‏
قدر خود را بشناس
این داره از دغدغه ها تلاش یه مادر واسه خوشبختی دخترش میگه.نگفته که این کار رو کرده...
ارزوشه که روزی به اینجا برسه
اگر میدانستم به تو منجر خواهد شد....هزاربار میزیستم.... تمام آن عمر پریشان را....
2790
2778
2791
2779
2792