2777
2789
عنوان

همراهی با خواهر شوهر

625 بازدید | 43 پست

سلاممم دوستان من خواهر شوهرم بارداره دیگه تو این هفته زایمان. فردا میخواد بره دکتر بعدا پیام داده میگه میای باهام بریم؟ اون یکی خواهر شوهرم امتحان داره و مادر شوهرمم که هیچی حالا به من میگه میای منم هم از کرونا میترسم نمیخوام برم هم به نظرم وظیفه من نیس اون یه بچه 2 ساله داره الانم دومی میگم الان اگه هی کمکش کنم نوبت من بشه که با 2 تا بچه به دادم نمیرسه پس زورم میگیره. کمکش اسباب کشی کردم همه کمداشو دو تایی جا به جا کردیم چند روز کمکش بعدا برا جهیزیه چیدن من یه روزم نیومد درصورتی که گفته بودن میان آدم های بدی نیستن خیلی هم خوبیم باهم ولی فک میکنم اگه الانم برم باز دیگه میشه وظیفه 

مامانِ پسر کوچولوی شیطون 😍 کارِ خدا نشد نداره🥲 با تنبلی تخمدان و بعد یک سال و نیم دکتر رفتن،دکتر گفت فروردین بیا آی یو آی ولی من فروردین1401 جواب آزمایشم مثبت شد 🥲👨‍👩‍👦 فَنِ حامیم🫶😍 یه سری سیاه و سفیدا خوبن ♥️ مث برف لای موهات 🌨️ مث کلاویه‌های پیانو 🎹 مث اون دوتا چشمات 👩‍❤️‍👨

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

بگو من هیچی از بچه و.. نمیدونم بهتره با مادرت بری

دیگه سیمکارت ندارم😐 توی تاپیکای سیاسی من دیگه حرف نمیزنم🤐🥺🌺🍃🍃درویشی تهی‌ دست از کنار باغ کریم خان زند عبور می‌کرد. چشمش به شاه افتاد و با دست اشاره ای به او کرد. کریم خان دستور داد درویش را به داخل باغ آوردند. کریم خان گفت: «این اشاره های تو برای چه بود؟»درویش گفت: «نام من کریم است و نام تو هم کریم و خدا هم کریم. آن کریم به تو چقدر داده است و به من چی داده؟»کریم خان در حال کشیدن قلیان بود. گفت: «چه می‌خواهی؟»درویش گفت: «همین قلیان، مرا بس است.»چند روز بعد درویش قلیان را به بازار برد و قلیان بفروخت. خریدار قلیان کسی نبود جز فردی که می‌خواست نزد کریم خان رفته و تحفه برای خان ببرد، که از قلیلن خوشش آمد و آن را لایق کریم خان زند دانست. پس جیب درویش پر از سکه کرد و قلیان نزد کریم خان برد. چند روزی گذشت. درویش جهت تشکر نزد خان رفت. ناگه چشمش به قلیان افتاد و گفت:«نه من کریمم نه تو. کریم فقط خداست، که جیب مرا پر از پول کرد و قلیان تو هم سر جایش هست.»🍃🌺🍃   امضامو هفته‌ای یکبار بروز میکنم🤗😍

باز بحث خواهرشو زنداداش 

الان تاپیک میترکه😂😂😂😂😂

با هم مهربون باشیم زندگی کوتاهه شاید فردایی نباشه به همین راحتی!!!❤دلمرنجان که زهر دل به خدا راهی هستهرکه را هیچ به کف نیست به دل اهی هست،
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز