امروز مامانم اینا ناهار اومدن خونمون(خونمون نزدیکه تویه کوچه ایم)بخاطر کرونا مامانم برامون خرید میکنند ما بیرون نمیریم وقتی خریدامو اوردن ناهار نگهشون داشتم
صبح زود از خواب بلند شده بودم دیگه تا غروب همینجوری مشغول کار بودم خیلی خسته بودم من چون صرع دارم اصلا نباید بیخواب یا خسته بشم باید استراحت کنم ساعت۸:۳۰به شوهرم گفتم شام چی میخوری بزارم گفت حالا زوده بزار یه ساعت دیگه میخوریم منم دراز کشیدم یکم خستگیم رفع بشه خوابم برده بود شوهرمم نکرده بیدارم کنه ساعت۱۱ازخواب بلند شدم گفتم چرا گذاشتی بخوابم غذا نزاشتم پاشدم رفتم اشپزخونه یه چی درست کنم بخوریم دیدم روی گاز غذا هست گفتم این چیه برگشته میگه دیدم خیلی امروز خسته شدی زنگ زدم مامانم غذا درست کرد فرستاد برامون
الان همش دارم فکر میکنم مادرشوهرم نکنه فکر کنه من اصلا غذا درست نمیکنم یانکنه فکر کنه من خونه نیستم خیلی ذهنم مشغوله عصبیم بخدا هیچی هم نتونستم به شوهرم بگم😔😔