خانواده شوهرم گفتن شام بزار میایم اونجا منم گفتم ب شوهرم زنگ بزن بگو ب مریضی بیان گف میدونی دیگه اخلاق مامانمو صدتا حرف میکنه منم گفتم باشه شام گذاشتن خواهر شوهرم با شوهرش و مادرشوهرم اومدن داشتم سفررو پهن میکردم ک بردارشوهرم اومد کلا خودشو الکل زده بود تو حیاط ما اومد خونه باز منم صدعفونیش کردم بچه خاهرشوهرم رف بغل برادرشوهرم دعوا شد!!