خودم که قبل از ازدواجشش سال باشوهرمدوست بودم یه مدتم تو یه دانشگاه بودیم...روبرو دانشگاه یه پارک بود میرفتیم اونجا استراحت
ماه رمضون بودخلوت هیچکسم نبود من روزه نبودم ولی شوهرم روزه بود یه بطری آب دستم بود روبرو همدیگه نشسته بودیم که دیدم یه موتوری پلیس اومد جلومون وایساد شوهرمو صدا کرد اون که رفت من پا گذاشتم به فرار یه لحظه وایسادم پشت سرمو نگاه کردم دیدم اونا دارن ریلکس حرف میزنن من گوشیمو رو چمنا جا گذاشته بودم🙄🙄🙄 رفتم برداشتم دوباره دویدم😑😑😑دیدم صدام میکنه میگه کجا میری بیا بابا رفتن....منه اسگول😂😂😂😂😂😂😂