2777
2789

تاپیکای قبلیمو بخونید 

با خانواده ی همسرم تو یه ساختمون زندگی میکنم 

من قبلا هدفم رشته ی پزشکی بود به دلایلی نتونستم قبول بشم همسرمو بزور راضی کردم اجازه بده یه رشته دیگه بخونم اما چون پشت کنکور بودم افسرگی گرفته بودم کم کم حالم خوب شد اما دیگه حالم از درس بهم میخوره

حالا همسرم فکر میکنه خیلی بی عرضه هستم

از طرفی دخترم خوابش سبکه و بد خواب از طرفی ام خانوادش خیلی مزاحمم میشن مخصوصا جاریم

حالا میخوام روزایی که همسرم خونه است بهش نشون بدم منم هدف دارم و بیهوده زندگی نمیکنم نمیخوام همش به مهمون بازی با خانوادش بگذره آخه همسرم میگه خانوادت مراعات نمیکنن کرونا اومده و مهمون به خونشون راه میدن نمیذارم بری خونشون کل عید فقط با خانواده ی من که تو ساختمون خودمون هستیم میگردیم 

عزیزم جدا از همه چی اگه خانوادت واقعا مراعات نمیکنن نرو 

تعارف نداره تین بیماری 

تازه من جات باشم کلا هیییچ جا نمیرم همون توی یه ساختمون هم نمیرم فقط خونه ی خودم 

من نمیدونم برم یا بمونم کاری بکن 

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

حالا حساس بودنش شامل چیا میشه

اول اینکه خونه مرتب باشه بچه تمیز و مرتب باشه و بهش برسم

خودمم تیپم خوب باشه درسمو خوب بخونم 

به انگلیسی مسلط باشم اخه من قبلنا زبانم خیلی خوب بود بعد افسرگی کلا گذاشتم کنار حدودا نه ساله 

حالم از زبان بهم میخوره درحالی که رشتمم زبانه و واقعا توش میلنگم

اقا توقع داره خانوادشو از هر لحاظ من ساپورت کنم و خدمات بدم و به درس و زندگیمم برسم

چیکار کنم

اون بگه مگه هرچی بگه باید بگی چشم صحبت کن قانعش کن هیچ جوره کوتاه نیا 

قوییی باش هیچی مثل یه زن قوی و جسور جذاب نیست البته با ادب .

هر هدفی داری تو ذهنت پیاده کن زندگی توئه حق انتخاب داری ....


عزیزم جدا از همه چی اگه خانوادت واقعا مراعات نمیکنن نرو  تعارف نداره تین بیماری  تازه من ...

عزیزم همین الانش خانواده ی همسرم دوازده یک به بعد میان شب نشینی 

اون روز حالم خوب نبود گفتم کاش نیان خونمون اقا ناراحت شد 

گفت چرا قیافه میگیری خانواده ی خودتم بود اینطوری میکردی

گفتم خانواده ی من دوازده یک نمیان شب نشینی

من الان متوجه نشدم... خودت چی میخوای؟؟؟؟چی تورو اروم میکنه؟؟؟


همین که خانواده ی همسرم مزاحمم نشن این موضوع ارومم میکنه

این که عزممو جزم کنم و شروع کنم زبانمو تقویت کنم ارومم میکنه 

اینکه کسی تو زندگیم دخالت نکنه ارومم میکنه😢😢😢😢

اینکه هر روز همسرم بهم نگه بی هدف داری زندگی میکنی

همسرم روش نمیشه رک بهم بگه بی عرضه ام

البته تو دعوا ها میگه 

میگه عرضه نداری خونتو جمع کنی عرضه نداشتی درس بخونی و..

عزیزم همین الانش خانواده ی همسرم دوازده یک به بعد میان شب نشینی  اون روز حالم خوب نبود گفتم کا ...

اخ اخ درکت میکنم 

منم مشابه موقیت شما رو دارم 


خییییلی روی لحن کلامت دقت کن 

مثلا وقتی اینجوری میگه بگو عزیزم اخه خیلی خستم دوس دارم یه زمانی بیان که لتونم بهترین پذیرایی رو تو خونه ی مسرشون ازشون بکنن نه الان که خستم 


حرفای اینجوری که فکر نکنه تو داری از روی بدجنسی و عروس بازی و اینا میگی 

من نمیدونم برم یا بمونم کاری بکن 
همین که خانواده ی همسرم مزاحمم نشن این موضوع ارومم میکنه این که عزممو جزم کنم و شروع کنم زبانمو تقو ...

خب مزاحمت ا‌ونا ک همیشه هست...مگر اینکه سعی کنی کنار بیای باهاشون و سیاست به خرج بدی...

برا زبان خوندن هم ک ساده اس شروع کن...

ولی الکی سر چیزایی ک نمیتونی کنترل کنیشون خودتو ازار نده،ولشون کن...تو رفتار کسیو نمیتونی کنترل کنی...فقط حد و مرزتو باهاشون مشخص کن...

اون بگه مگه هرچی بگه باید بگی چشم صحبت کن قانعش کن هیچ جوره کوتاه نیا  قوییی باش هیچی مثل یه ز ...

مشکل اینجاست که همسرم میدونست اهدافم چیه و من کم اوردم 

میدونه درسم چقدر برام مهم بوده همیشه شاگرد اول بودم اما الان تو دانشگاه بزور درسامو پاس میکنم حالم از درس بهم میخوره در حالی که معدلم تو دوران تحصیلم همیشه بالا بود و میمردم برای درس 

از طرفی سه چهار سال بخاطر پزشکی کنکور دادم و هر بتر جاریم و خانوادش با شب نشینی ها و روزا و دورهمی هایی که خونه ی ما میگرفتن وقتمو تلف میکردن و میگفتن درس چیه به یه جایی رسیدم خودم درسو کنار گذاشتم

اما دوران عقد که میمردم درس بخونم کلی از اهدافم به همسرم گفتم

اینم همیشه میگه اول از همه دروغ گویی و بعدم بی عرضه ای 

خسته شدم

میترسم تو عید باز دعواهامون شروع بشه 

البته اینم بگم همسرم همش میگه به خانوادش خدمات بدم من موندم وقت از کجا پیدا کنم درس بخونم

دلم خیلی گرفته 

چرا به این روز افتادم

چرا آرزوی سابق نیستم

دلم برای هفت هشت سال پیش خودم تنگ شده 

از بس تو سری خوردم خورد شدم 

دوست ندارم پاشم و شروع کنم 

تو رو خدا کمک کنید 

از برنامه ها و اهدافتون بگید

مثلا همسرم منو با خواهرش خیلی مقایسه میکنه

میگه خواهرم کتاب نوشته البته خواهرشوهرم فعلا به من نگفته و ایشون فوق لیسانس دارن و منم دیگه اخراشه لیسانس میگیرم

به همسرم میگم خیلی خوبه که خواهرت کتاب نوشته اما خوشبحالش که از خانواده ی همسرش دوره و کسی مزاحمش نمیشه

به اقا بر میخوره و باهام دعوا میکنه

میگه خانوادم مگه چیکارت کردن تو خودت بی عرضه ای

مشکل اینجاست که همسرم میدونست اهدافم چیه و من کم اوردم  میدونه درسم چقدر برام مهم بوده همیشه ش ...

نزار بهت بگه بی عرضه اییی یه کاری بکن که بهش ثابت کنی نزار حرفاش باعث بشه که تو فک کنی واقعا بی عرضه ای .

یعنی چی درس چیه باید باهاش برخورد میکردی همه مثل هم فکر نمیکنن....

با همسرتم اصلا درباره خانوادش صحبت نکن دیگه جلوش خوب باش با خانوادش و اصلا توهینو بحث نکن خودت باهاشون یه کاری کن جمع کنن خودشونو رو نده زیاد بهشون....من این کارو کردم خیلییی خوب شد اوضاع  الان رفت و امد داریم در حد نرمال 

هرکی گزتدش زد لایک کنه صلوات میفرستم


https://www.ninisite.com/discussion/topic/4038410/نپرید-بهم

لازمه اینکه کسیو دوس داشته باشی این هست که اول خودمونو دوس داشته باشیم من از صمیم قلب به این اعتقاد دارم که هرچقد بیشتر عاشق خودمون باشیم میتومیم بیشتر عاشق دیگران باشیمو بهشون عشق بورزیم 🤗من اول از همه عاشقه خودمم
نزار بهت بگه بی عرضه اییی یه کاری بکن که بهش ثابت کنی نزار حرفاش باعث بشه که تو فک کنی واقعا بی عرضه ...

مرسی نظرتو گفتی دلم بدجور گرفته 

اخه واقعا بی عرضه نیستم انگار که با خودمم لج کردم 

جدا دیگه از درس خوشم نمیاد اگه میبینی همسرمم انقدر حرص درس منو میخوره چون همه به همسرم میگفتن ارزو همه چی تمومه و درسشم عااااالیه بخاطر همون همسرم شرط کرده بود اگه میخوای درس بخونی فقط پزشکی در حالی که رشته ی من ریاضی بود 

جاریمم میدید من دارم میخونم هر روز از صبح تا غروب میومد خونمون و هر کاری میکردم نمیرفت حتی میرفتم کتابخونه اما فایده نداشت مادرشوهرم و دختراش و جاریم هر روز  دورهمی میگرفتن 

انقدر رو مغزم میرفتن که درس چیه وو.......که دیگه کم کم منم تو مهمونی هاشون شرکت میکردم اگه ام نمیرفتم کلی حرص میخوردم از این که درس نمیتونستم بخونم افسردگی گرفتم

حالم خیلی بده

الان تنها کار مفیدم اینکه به بچم شیر میدم همین وگرنه وضع خونه و زندگیمم تعریفی نداره

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز