بعد ناهار گفتم خب الان چکار کنیم
گفتن هیچی الان بازی فوتباله ما میخایم بریم خونه یکی از این روستایی ها ک تلویزیونش خوب میگیره فوتبال ببینیم
ی عالمه تخمه هم دستشون بود
گفتن شما نمیای
منم گفتم ن من اومدم اینجا ب مردم کمک کنم ن اینکه فوتبال ببینم
فوتبال خونه خودمم میشد دید!
هیچی عاقا رفتن خونه بنده خدا خوردن و پاشیدن و ساعتای ۵ اومدن
مردا رفتن سر غنات فقط چکمه پاشون کردن بیل دستشون گرفتن عکس گرفتن و تمام😐😐😐
ینی هیچ کار مفیدی نکردن و فقط عکس گرفتن الکی
بعدم همشون اتیش درست کردن و جمع شدن دور هم شرو کردن ب هر هر کر کر
منم ک عصبانیی
اصن سمتشون نمیرفتم ک یهو اون عاقای مسول گفت بیا اینجا چرا غریبی میکنی
من رفتم و اولین چیزی ک بهم گفت این بود ک اینجا روستاس حجابتو رعایت کن
منم گفتم من همینم نمیتونم دوتا رو نشون بدم
گفت ک خب اینجا با حجاب باش رفتی شهر همون خودت شو
منم گفتم متاسفانه من اصلا اهل تظاهر نیستم ک برم فقط عکس بگیرم واس منافع خودم
اسمش اردو جهادیه پیک نیک نیست ک همش دارین خوش میگذرونین و میخورین
و در جوابم خیلی قشنگ گفت:انبار هلال احمر و بیا ببین پر مواد غذایی هست ایناهم سهم ماست دیگ😐
ینی فک کن اون موادی ک مردم بدبخت میدن ک برسه ب کسی ک نیاز داره معلوم نیست چقدش میره تو شکمشون
منم رفتم واس خودم تو مسجد برا خانوما کلاس گذاشتم
شبش خانوما رفتیم خونه یکی از همون مردم روستا خابیدیم
صب همشون بیدار شدن بدون اینکه جاهاشونو جمع کرده باشن میرفتن از خونه بنده خدا بیرون😐
ینی من فقط حرص میخوردم
تازه ی عالمه میوه اورده بودن فقط خودشون کوفت میکردن هیچی ب مردم بدبخت ندادن
خدا ازشون نگذره من ک دیگ هیچ کمکی ب هلال احمر نمیکنم