خواب دومم ک دو شب قبل خواب دیدم من و داداشم ی جایی بودیم انگار اتاق زیر پل بودو جلو اتاقا بجای حیاط ی رودخونه بزرگ بود از کنار روخونه مردمرفت و امد میکردن
من از رودخونه زدم بیرون هی قدم میزدم و یهو نامزد سابقم کنارم وایساد بدون کلامی حرف دور ی حوض خیییلی بزرگ ک ما میگفتیم این دریاست قدم میزدیم ک یهو من رفتم ی جاییکه جا برا قدم زدن نبود مرز دره سنگی و دریا
یهو ی عااالمه انگشتر نقره با نگینهای مختلف پیدا کردم مشت مشت میدادم نامزدم اونم ریخت تو جیبشو و رفت
تو دلم گرفتم چ پررو 😒اونا رو من پیدا کردم
بقیشو خودم برداشتم و رفتم
چنتاشم دستم کرده بودم اما تو دستم رنگشون طلایی بود
بعد با همونا تو دستم ۵۰ تا نون خریده بودم رفتم۱۰ دیگه هم خریدم و رفتم خونه خودمون