خیلی غصه دارم صبح باید 7 بیدار شم ولی خوابم نمیبره از ناراحتی، من یک ساله که مامان شدم، یه بچه شیطون دارم که چهار چشمی باید مراقبش باشم، حرفای تکراری میزنم ولی حسرت تمیز بودن خونه مو دارم حتی یه ظرف نمیذاره بشورم از اینا که بگذریم همیشه تو خونم شوهرم دیر وقت میاد جاشو از من جدا کرده چندبار گفتم نمیاد پیش ما بخوابه، رابطه تعطیله، نمیخواد چیکارش کنم چندبار گفتم ولی بی نتیجه، چاق نشدم و سعی میکنم مثل قبل باشه سر و وضعم ولی خب نمیشه، چون همیشه خستم، تنهام تو این شهر، عاشق بچم هستم بچمو تنهایی بزرگ کردم شوهرم حتی نیم ساعت کمکم نکرده، فکر میکنه دوبار ببوسه تو روز من دیگه تامین میشم ولی روز به روز کلافه تر و افسرده ترم، به خاطر بچم سرپام باهاش بازی میکنم می رقصیم ولی تو دلم خیلی غصه دارم،دارم شلخته میشم دیگه حوصله غذا پختن و رسیدگی به خودمو خونه رو هم ندارم، همین. گفتم که سبک بشم کاش شوهرم نزدیک بشه بهم کاش بهم محبت کنه کاش...
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.