دیروز تاپیک زدم و گفتم ک پنج ساله عقدیم
من اوایل بچه بازی کردم و گفتم هم خونه هم ماشین هم عروسی مجلل (توجمع و با دعوا بهش گفتم)اونم بهش برخورد و من بعدش هزار بار ازش معذرت خواهی کردم
الان میگم من ن خونه میخوام ن عروسی ی خونه اجاره کن بریم سر زندگیمون چون واقعا از همه طرف دارم میشنوم
میگع نه تو فلان روز فلان حرفو زدی صبر کن من پول عروسی رو جور کنم (ماشین خریده و پول خونشم جوره)
چند هفته پیش دعوامون شد من بهش گغتم تو عرضه اداره ی زندگی و نداری اونم عصبی شد زد تو بازوم
و چند هفته قهر بودیم همش زنگ زد و پیام داد و معذرت خواهی...دیروز پیام دادو کلی قربون و صدقه و گفت چند روز دیگ تولدته نزار خاطرع بد ازش بمونه برات اشتی کن میخوام تو خونمون برات تولد بگیرم (خونه ما نمیاد چون با داداشم سر من دعواشون شد(رفیق چندین سالن)من اشتی کردم و دیشب رفتیم بیرون
ازش خواهش کردم بیاد خونمون ولی ی کلام گفت من پامو تو خونتون نمیزارم😭