یکی از اقوام داشت درباره دختر همسایمون و از خوبی و خانومی و اینکه بدون حامی سخت درس خونده الان معلم شده ولی بخاطر مادرش که ظاهراً تو جوانی دست دخترش رو گرفته با یه مرد زن دار فرار کرده و بعد یه مدتم ظاهراً دوسال مرده طلاقش داد برگشته پیش زن اولش و خانومه ظاهراً بعدش یه مقدار زندگی سالمی نداشته حالا بچش که اصلا بیگناه بوده تو این جریان ها و الان 26 سالش شده و برای خودش شخصیتی پیدا کرده تا پسرا و مخصوصا خانواده ها از گذشته مادره و رفتارش میشنون دختره رو پس میزنن
و یه سری آدم عوضی بیخود به خودشون به خاطر شرایط مادر دختر اجازه دادن بیان که دختر رو بگیرن
دختره هم ظاهراً با این شرایط ها دیگه فعلا قید ازدواج رو زده و اصلا باکسی صحبت نمیکنه و راه نمیده
آهای پدر مادر ها نگید زندگی خودمونه به دیگران ربطی نداره یه نفر داره تاوان ندونم کاری یکی دیگه رو میده
آدم دلش میسوزه
البته منم به خانواده ها حق میدم داداش خودمم باشه دوست دارم با به خانواده آبرو دار و سالم وصلت کنه ولی بازم آدم دلش میسوزه