دیشب داشتم با همسرم در مورد گذشته حرف میزدم و اینکه اون زن زمانی که جهیزیه میخریدم دشت و بال خانوادم تنگ بود یک حاج آقایی بود که هم به دو تا از دوستام چند تا تیکه جهاز داده بود من هم رفتم واز ایشون تقاضا کردم وقتی این موضوع رو داشتم تعریف میکردم شوهرم خیلی عصبانی شد و شروع کرد بدو بیراه به خانوادم گفت که چرا غیرتشون اجازه داد خواهرشون و دخترشون بره پیش یک مرد غریبه و ازش کمک بخواد از دیشب اعصابم خورده و زبانم قفل شده چطوری جمعش کنم این موضوع رو
یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.
مهربون باشیم با هم...در حد یک توقف با ماشین واسه خانمی که با کالسکه از خیابون رد میشه...در حد یک لبخند زدن به بچه ای که مامانش دیر اومده دنبالش تو مدرسه...در حد دادن یک دستمال به خانمی که تو اتوبوس دنبال دستمال تو کیف اشه...مهربون باشیم در حد کوچک...ولی همین کوچک ها ایران رو زیبااا میکنه.