بعد از آخرین روز مدرسه فکر کنم دوم راهنمایی از همون سمت رفتم خونه مادربزرگم قرار شد چن روز بمونم و قول گرفتم از مادرم سبیلمو خالم برام بند بندازه چون واقعا داغون بود .
بعد چن روز که مادرم اینا اومدن دنبالم داداشم تو جمع یه نگاه بهم انداخت و گفت مثل اینکه توراه اینجا خیلی چاله و دست انداز داشت جلوبندی خالی کردی؟؟؟.
منم یه چشم غره رفتم براش و خیلی خجالت کشیدم