4
فرداي عروسي حميد هم مث بقيه مرداي محل كمك به باز كردن لامپ رنگي هاي كوچه ميكنه
زنها هم مشغول شستن ظرفاي عروسي،طرفاي ظهر صحرا غذاي اضاف اومده رو ميذاره تو ظرفي و راهي خونه نيلو ميشه
تو مسير باحميد سلام عليك ميكنه،حميد تشكر ميكنه كه باعث شد نيلو و حسام بيان عروسي،مشغول صحبت بودن آب تو كوچه سرازير بوده
چهارپايه از زيرپاي حميد تكون ميخوره ميخواسته تقلا كنه ريسه هاي لامپهارو چنگ ميزنه بين زمين و هوا معلق ميمونه.
مردم ميان كمك لامپها جرقه ميزدن،تمام برق اون محل قطع ميشه حميد هم ميفته پايين...
صحرا كه هول كرده بوده ميكوبيده به در كه نيلو نيلو،درو باز كن...
نيلو مياد دم در(خونه در به ساختمان)ميبينه حميد نقش زمين شده مردم هم جمع شدن،ميره تو خونه چادر سر ميكنه مياد شروع ميكنه به بدو بيراه گفتن كه خوبه ديگه خودي نشون دادي،مرررد تو براي من تو خونه يه لامپ وصل نميكني چيشده زرنگ و جانفدا شدي؟ول ميكنه ميره تو
صحرا آب قند مياره،حال حميد بهتر ميشه،ميره تو خونه اما نيلو يه ريز حرف ميزده و تمومي نداشته حميد هم جوابشو ميداده و صحرا شرمنده از اينكه باعث دعواي اين دوتا شده هرچي به نيلو اشاره ميكرده بابا كوتاه بيا چيزي نشده كه
نيلو بيشتر دور برميداشته و زبون درازي ميكرده،
طي حركتي درو باز ميكنه وسايل هاي حميدو برميداره ميريزه تو كوچه ميگه يالا از اين خونه برو اصلا نميخوام بياي.در كه باز ميشه حميد ميبنه تاسيساتي اومده دارن برقارو وصل ميكنن
هرچي بيشتر آبروداري ميكرده نيلو شلوغ تررر... از طرفي حسام تو بغل صحرا ترسيده بوده جيغ ميزده و گريه ميكرده صحرا هم نميدونسته كدومو آروم كنه.
حميد ميره بچه رو از صحرا ميگيره، ميره تو اتاق
لباس هاي حسامو ميچپونده تو كيفش كه بره،نيلو ميره تو اتاق سعي داشته حسامو بگيره كشمكش ميشه هر دو ميخواستن حسامو بگيرن.
حميد دست نيلو كه چنگ انداخته بوده به لباس حميد و حسام، رو محكم ميگيره با ضربه هل ميده عقب كه جداش كنه
صداي نيلو قطع ميشه...
حميد مياد بيرون صحرا پشت سرش ميره تو اتاق ببينه چيشد نيلو صداش نمياد ميبينه نيلو خورده تو تيغه ديوار
به صورت ايستاده نشسته چشماش باز،ديوار خوني
شروع ميكنه جيغ زدن
همين كه نزديك ميشه نيلو پهن ميشه رو زمين
حميد با صداي جيغ زدن صحرا برميگرده ميبينه نيلو افتاده،ديوارم خوني...
مات و مبهوت به صحرا،حسام و نيلو نگاه ميكرده
صحرا ميره نزديك نيلو رو برميگردونه داد ميزده يكي كمك كنه ببريمش بيمارستان
در باز بوده چشم به هم زدني همسايه ها ميان نيلو رو ميبرن بيمارستان اما بي فايده بوده نيلو در دم تمام كرده بوده