یه بار پدرشوهرم سرزده اومد خونمون تو یه ساختمونیم بعد من شلوار پام نبود زودی رفتم از کمد یه شلوار پام کردم نشستم دُرس رو به روی پدرشوهرم بعد اون چند بار خودبه خود خندید منو شوهرم گفتیم چیزی شده گف نه. بعداینکه رفت متوجه شدم خشتک شلوارم به طور فاجعه انگیزی پاره هست.واااای مردم دیگه خیلی زیادپاره بود نمیدونم چرا اون شلوار رو نگه داشته بودم تو کمد خاک توسرم کاش فراموش کنه😥😥