بچه ها من و دوس پسرم هم دانشگاهی هستیم.محل کارمون هم به هم نزدیکه.خانواده هامون خبر دارن با هم دوستیم.از تابستون ندیدمش.هر بار گفتم بهش بیا بریم یجا ببینمت یه بهونه اورده.یبار دو ماه پیش بهش گفتم انگار داری منو میپیچونی.زنگ زد و حرف زدیم اشتی کردیم.امروز بهش گفتم کی بریم کجا بریم گفت نمیدونم.منم گفتم خب بگو نمیخوام ببینمت این ادا ها چیه.اونم گفت انتختب واحد دانشگاهه ذهنم درگیر اونه.نظرتون چیه؟کمکم کنید
نمی تونم بهت قول بدم همه مشکلاتت رو حل میکنم ولی بهت قول میدم که مجبور نیستی تنهایی با همشون رو به رو بشی 🙂 من هیچ وقت نصیحت نمیکنم منممیشینم پا به پات غصه میخورمو میگم : مجبور نیستی همیشه خوشحال باشی،همیشه بخندی!حق داری اگه یه وقتایی دلت بگیره اما باید بدونی یکی تو این شرایط پشتته و من برای تو دقیقا همون یکیم ♡♡♡من جای همه دنیا و آدماش عاشقتمو دوستدارمو تا اخر عمر برات می مونم اصلا ب قوله یکی از کاربرای اینجا من حتی از ناراحت شدنی ک دلیلش تو باشیم لذت میبرم💍❤ من از زمانی که او دوستم دارد در چشم خود ارجمند می آیم💜☺ ( عاشق شعرو ادبیاتم )