2777
2789

اول خودم

این سنگ سرد کنج منظومه
قبلا زمین زندگی بوده است

این تکه سنگ آسمان جول را
بردار و ها کن جان نو گیرت

در من دو جرعه زندگی مانده
آن هم نجنبی زود می میرد

حالا کجا با این همه تندی
من هرچه کردم با خودم کردم

جان علی امروز با من باش
بنشین برایت چای دم کرده ام

علیرضا آذر

بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

All the lullabies are a lie

A cerulean blue when you close your eyes

Turns grey,  rain falls,  angels cry

Don't be fooled, darling

All the lullabies are a lie


همه ی لالایی ها دروغن

وقتی چشماتو می بندی اسمون نیلگون خاکستری میشه

بارون میاد، فرشته ها گریه می کنن

گول نخور عزیزم همه لالایی ها دروغن

شاعرش خودم

She is everything I ever wanted.... 

حسّ و حال همه ی ثانیـه ها ریخت به هم

شوق یک رابطه با حاشیه ها ریخت به هم


گفته بودم به کسی عشق نخواهم ورزید

آمدیّ و همـه ی فرضیه ها ریخت به هم!


روح غمگینِ تـــو در کالبدم جا خوش کرد

سرفه کردی و نظام ریه ها ریخت به هم


در کنـــار تــــو  قدم  مــــی زدم  و دور و بـــرم

چشم ها پُر خون شد، قرنیه ها ریخت به هم


روضه خوان خواست که از غصه ی ما یاد کند

سینه ها پــاره شد و مرثیه ها ریخت بــه هم


پای عشق تـــو برادر کُشــی افتاد به راه

شهر از وحشت نرخ دیه ها ریخت به هم


بُغض کردیم و حسودان جهان شاد شدند

دلمان تنگ شد وُ قافیــه ها ریخت به هم


.


.


من که هرگز به تو نارو نزدم حضرتِ عشق!

پس چرا زندگیِ ساده ی ما ریخت به هم؟

امیر عظیمی

از قضا روزي اگر حاكم اين شهر شدم خون صد شيخ به يك مست فدا خواهم كرد وسطه كعبه ٢مي خانه بِنَا خواهم ك ...

شیخی به زنی فاحشه گفتا مستی
هر لحظه به دام دگری پــا بستی

گفت شیخا هر آن چه گویی هستم
آیا تو چنان که می نمایی هستی؟

به خداحافظیِ تلخ تو سوگند نشد

که تو رفتی و دلم ثانیه‌ای بند نشد


با چراغی همه جا گشتم و گشتم در شهر

هیچ کس، هیچ کس اینجا به تو مانند نشد


هرکسی در دل من جایِ خودش را دارد

جانشینِ تو در این سینه، «خداوند» نشد


خاطرات تو و دنیای مرا سوزاندند

تا فراموش شود یادِ تو، هر چند نشد


من دهان باز نکردم که نرنجی از من

مثل زخمی که لبش باز به لبخند نشد


#فاضل_نظری



تُ از فصل پاییز زیباتری، من از فصل پاییز تنها ترم...🍁بگذار کسی نداند،که چگونه من به جای نوازش شدن،گزیده شده ام..!🌊

سرگشته دلی دارم در وادیِ حیرانی

آشفته سری دارم، زِ آشوب پریشانی

طبعی‌ست مشوّش‌تر، از باد خزان در من

وز باد گرو برده، در بی‌سروسامانی

از یاد زمان رفته، آن قلعه‌ی متروکم

تن داده به تنهایی، خو کرده به ویرانی

کورم من و سوتم من، پرورده‌ی لوتم من

روح برهوتم من، عریان و بیابانی

تا خود نفسی دارم با خود قفسی دارم

زندانی و زندانم، زندانم و زندانی

فرق است میان من وین زاهدک پر فن

پیشانی او بر سنگ من سنگ به پیشانی

من باد بیابانم، خاشاک می‌افشانم

در دشت و نمی‌دانم در باغ گل‌افشانی

سرگشتگی‌ام چون دید، چون حوصله‌ام سنجید

میراث به من بخشید، آواره‌ی یمگانی

- حسین منزوی -

2790
2778

جدیدترین تاپیک های 2 روز گذشته

لباس دانشگاه

yekta737 | 45 دقیقه پیش
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز