2777
2789
عنوان

نامه ی یک زن ب شوهرش در آستانه ی خیانت

| مشاهده متن کامل بحث + 863 بازدید | 43 پست

من با این دستها و این موهها به بن بست خوردم!

این زندگی،این تخت خواب تنهایی،نیازی به زیبایی نداره!

زیبایی برای همون زنه که هفته ای یکی دوبار میبینیش و با هم خوشین!

این زندگی نیاز به اشپز داره نیاز به بشور و بساب داره،نیاز به کلفت داره،که جلوت غذا بزاره!شکمتو سیر کنه!

چایی بزاره که خستگی کثافت کاریت در بره!

حموم رو برق بندازه تا عطر کثافت اونو از تنت بشوره

این زندگی فاضلاب کثافت کاریه توعه!

که بیای انرژی بگیری و بری پیش اون تخلیه کنی خیالت راحت باشه بچه هات با ارامش بزرگ میشن!و اخرش یکی بشن لنگه خودت!

اللّهم عجّل لولیک الفرج

بچه ها بعد مدت ها جاریمو دیدم، انقدررررر لاغر شده بود که اولش نشناختمش!
پرسیدم چیکار کرده که هم هرچیزی دوست داره میخوره هم این قدر لاغر شده اونم گفت از اپلیکیشن زیره رژیم فستینگ گرفته منم زیره رو نصب کردم دیدم تخفیف دارن فورا رژیممو شروع کردم اگه تو هم می‌خوای شروع کن.

صدای ماشینت اومد،چراغو خاموش کردم پریدم تو تخت خواب،پتو رو کشیدم روی سرم

دنیا رو ببین!کثافت کاری رو تو کردی من خودمو قایم میکنم!

اومدی تو هال، قلبم تند میزد،تو دلم گفتم خدایا خدایا!نیاد تو!

نیومدی!

خدا دلش به بیچارگی من سوخت!

من باید چه کنم؟

بیام و تو صورتت فریاد بکشم؟فحش بدم؟

نمیتونم! گریم میگیره و میشم یه زن ضعیف لعنتی!

نه تلویزیون روشن میکنی و نه سراغ یخچال میری!

تو هم میفهمی چیزی عادی نیست!

اصلا خبرای بد زود میرسن حتی قبل اینکه کسی بگه،از در و دیوار میان سراغ ادم!

این خاصیت فاجعه ست

شاید اون زن تو ماشین نشست و گفت وای چه زنهای زشتی پیدا میشن!زنه تو مغازه بوی سبزی و پیاز میداد!

شاید اونجا شک کردی که اون زن من باشم!

شاید مادرت زنگ زد و گفت که زنت بچه ها رو انداخته و رفته خونه ننش!و اونجا تو شک کردی

شاید پسرت بهت زنگ زدو گفت ناهار پیتزا خوردیم تازه مامان یه دونه کامل خورد و تو شک کردی!

شاید اومدی خونه ودیدی شام نیست!چای نیست!وزنت که پوی پیاز میده ننشسته سریال ابکی ترکی نگاه کنه و تو شک کرد ی؟

نمیدونم!

بزار فکرت مشغول شه!

شایدم داری به اون زن فکر میکنی

منو گذاشتی یه طرف مغزت، اونو گذاشتی اون ور مغزت و مقایسه میکنی؟

فکر میکنی از کجای شکم من بزنی تا واسش عطر پاریسی بخری؟!

به لباس خوابش فکر میکنی و به شورت های پاره من؟!

فکر میکنی کاش امشب پیشش میموندی؟

دوباره حالم بهم میخوره!

خدایا خدایا الان نه!

با هزار بدبختی خودم رو کنترل میکنم

زندگی من کجا رفت؟جوونی من کجا رفت؟میشینم لبه تخت!

به تو فکر میکنم به اون زن فکر میکنم!

شما مثل همون تروریستهای هستین که بمب انداختن وسط پاریس و مردم بیخبر رو تیکه تیکه کردن!

امثال شما همون قدر بی رحمن!

اونا بدن ها را هزار پاره میکنند و شما دلها رو!

و هر دو دزد شادی هستید!دزد امید و دزد زندگی

بله درسته!یکی بمب انداخته وسط زندگی من!وسط خوش خیالی من!


یکی به قلب من شلیک کرد!

شما هر دو ماشه را کشیدید!


خوابم برد!

نمیدونم کی،ولی خوابیدم

خواب پدرم رو دیدم

قبل مریضیش!

من بیست ساله بودم،پدرم شادو سرحال بود مادرم هم!

خواب دیدم از دانشگاه اومدم خونه!

پدرو مادرم سفره انداخته بودن

پدرم گفت،اخرش اومدی؟

دیر کردی بابا!

من چه شاد بودم!

پدرم گفت پونزده سال منتظرت بودیم!

دیر کردی بابا!

توی خواب گریه کردم

گفتم بابا من میدونم تو مردی!منو تنها گذاشتی!

پدرم خندید و گفت تو مارو تنها گذاشتی ولی عیب نداره!دیگه تنها نذار!

گریه کردم وگریه کردم از خوشحالی گریه کردم!


و بیدار شدم!


چشمهام خیس بود

بچه ها رفته بودن مدرسه

یخچالو بهم ریخته بودن،اشپز خونه کثیف بود

من که با ناخن مصنوعی هام نمیتونستم تمیز کنم!

بو برده بودی هم تو هم توله هات که صبح بی صدا در رفته بودین!

حتما فکر کردی دوروز گریه میکنم خوب میشم!

من و تو که رابطه جنسی نداریم که نگران قهرم باشی

دیگه اون قدر بدجنس نیستم که به بچه هات نرسم!

هه!!!!

کور خوندی

حتما فکر کردی من چقدر بدبختو بی غرورم که حتی یه شب قهر نکردم برم خونه ننم!

یا شاید فکر کردی زرنگم و سیاست دارم و عرصه رو خالی نکردم!

لابد ازین به بعد باید بیشتر تلاش کنم تا تو رو سمت خودم بکشم؟!

واسه سیر کردن خودم و ارامش بچه هات حرفی نزنم؟!

نمی دونم چی فکر کردی!؟

هنوز خودمم نمیدونم چه کار کنم!

به اشپزخونه کثیف خیره میشم!

زنگ درو میزنن

مادرته!!!!!!


نمیدونستم چه کار کنم!

درو وا کنم یا نه؟!

به اینه نگاه کردم،موهام یه طرف ریخته بود چه خوش حالت شده بود!

گفتم حالا که اومده فضولی، بزار خوب فضولی کنه!

رژ قرمز زدم،درو وا کردم و نشستم رو مبل

لخ لخ کنان داشت چار تا پله رو میاومد بالا،مثلا پا درد داره،حتی نرفتم استقبالش،

پامو انداختم رو پام و سفت نشستم!دستامم گذاشته بودم رو پاهام

درو باز کرد!

احتمالا یه لحظه منو نشناخت!

یهو به خودش اومد و گفت وااااااای ناهید جون! چه خوشگل شدی؟!!!

خوب کاری کردی واااای

......

ای و وای هاش تموم شد، من سلامم بهش نکردم

نشست کنارم

گفت خوبی؟دیروز نگرانت شدم

گفتم:چرا نگران شدی؟

گفت اخه.....هممم اخه بچه هارو تنها فرستادی خونه ما....مادرت طوریش شده؟

گفتم نه،رفتم سر بزنم!

ساکت شد

دوباره گفت خوب کاری کردی به خودت برس!

چیزی نگفتم!دیگه داشت منو مقصر اعلام میکرد!

گفت میخوایم با حاج اقا بریم مکه!حاج اقا گفت اسم تو رو بنویسیم!یه ماهه رفتیم!عیدم همین جاییم!

تو دلم گفتم!بفرما ناهید خانم!سرنوشتت مشخص شد!بشی حاج خانم!با مادر شوهر سرگرم این روضه و اون روضه بشی!قاطی پیرزنها و بیوه های افسرده بزنی تو خط مذهب!

دیگه از دید اینا من با زن بیوه فرقی ندارم

باید قید شوهرم رو بزنم و بچسبم به بچه ها و مذهب!مذهب بشه ابزار کنترل من!بریدن از دنیا!

کور خوندی!

ولی طرز فکرتو دوست داشتم!خیلی زرنگین!خدایی به عقل جن هم نمیرسید این نقشه!

اره پسرت بره عشق و حال!

منم پیر بشم به اندازه تو!

بشم یه مثال زنده واسه نجابت و صبوری زنی که شوهرش سرش گرمه

اللّهم عجّل لولیک الفرج

که تو روضه هات! پیرزنها چادرشون رو بکشن رو دهنشون و پچ پچ کنان داستان منو واسه هم تعریف کنن!سرکوفت بشه واسه عروساشون!

که زن اگه بساز و نجیب باشه،میچسبه به زندگیش،شوهرت بده،تو خوب باش! زن زندگی باش!


بشم یه زن بدبخت که زنهای جوان با نفرت نگام کنن!


نه! کور خوندی!

از دیروز تا حالا بدجور تیز شده بودم!حالا مفهوم هر کلمه رو میفهمیدم

حالا داشتم یاد میگرفتم وسط گرگها زندگی کردن یعنی چی!


گفت چی میگی!شناسنامه تو بده، واسه ثبت نام با کارت ملی!


زندگیم رو گرفتن حالا هویتم رو هم داشتن میبردن!

نگاش کردم!پر از نفرت،به چروکهای صورتش،قیافه سبزه و زشتش!

با خودم گفتم من، من به خاطر مراقبت از تو، واسه پدرم کم گذاشتم؟!

من به پای تو کرم میمالیدم!

من روز و شب غذا میپختم میاوردم دم خونت؟!

واسع تو؟به خاطر تیکه های تو دیر به دیر به مادرم سر میزدم!

حالا وایستادی و میخوای منو ببری مکه خونه رو واسه پسرت خالی کنی؟!!!!

وای ناهید ناهید!

تو با خودت چه کار کردی؟!!!!


گفت گلوم خشک شد!چایی نداری؟

سرد گفتم نه ندارم

الانم کار دارم میشه بری؟!

نگاش کردم،اماده بودم تیکه تیکش کنم!

فهمید

و تو ثانیه ای غیبش زد

انگار بسم الله گفتی و جن رو پروندی


گفتم که از دیروز تا حالا بدجور تیز شده بودم!

ذهنم مثل ساعت کار میکرد

حالا تموم روزهایی که به من خیانت کردی رو به یاد میارم

شبهایی که میگفتی مادرت مریضه بردیش دکتر!

مهربون میشدی و میگفتی تو نیا خسته ای!

من خرم فردا سوپ میپختم میبردم واسه ننت!!!!!

اونم واسم نقش بازی میکرد!!!

چقدر نفرت انگیزید!

پارسال بود، دوستت اومد و گفت، قدر خانمتو بدون!به خدا! خوب زنی داری شانس اوردی!

نگاه معنی داری به تو انداخت و نگاه دلسوزانه ای به من!

حالا میفهمم!

چندین ساله!چندین سال!!!!


لاله زنگ زد!از دستش ناراحتم!

من که بهم خیانت شده از دیروز تا حالا به کسی نگفتم، این به همه گفته!!!!!

قطع کردم!

زنگ زد

قطع کردم

زنگ زد

برداشتم،چیزی نگفتم،

گفت ناهید خوبی؟

گفتم چرا گفتی؟

گریه کرد به خدا به سهراب فقط گفتم!!!

گفتم چرا گفتی؟چرا؟!!!!

تو هم خاینی!

قطع کردم!من با این جماعت کاری نداشتم!

به اشپزخونه نگاه کردم!

اینجا خونه من نیست که نگرانش باشم!

چی کار کنم؟

چی کار کنم؟

دارم دیونه میشم!

میرم اتاق بچه ها

من چم شده؟چرا اینجا غریبه ام؟

چرا حسی به بچه ها ندارم!

چند برگ کاغذ برمیدارم!


الان 25ساعت از اگاهی من میگذره!

مینویسم اگاهی! چون تازه 25ساعته چشمهام باز شده ومیتونم ببینم

توی این 25ساعت وقت داشتم واقعا فکر کنم

چرا دارم اینا رو برای تو مینویسم؟!

چون حقته بدونی!

من مثل تو مرموز نیستم من نمیتونم با دروغ زندگی کنم!

نمیتونم مثل مادرت خودم رو بزنم به مریضی!

من دختر ساده ای بودم که اومدم خونه تو

و حالا من هم مثل مادرم میخوام توی دنیای قشنگ خودم زندگی کنم!

تو و خانوادت منو به شصت ساله بودن دعوت کردین!من حتی لایق یک عذر خواهی نبودم؟!!!!!!!

من میرم تا با جادوی مادرم دوباره بیست ساله بشم!

میرم تا با مادرم با رویای پدرم زندگی کنم!

به جای اینکه تو رو ببینم و مثل زن بیوه زندگی کنم، میرم تا با خیال داشتن پدرم، با وجود اینکه هرگز او را نخواهم دید زندگی کنم!


به دنبال من نیا


من تو رو از یاد بردم،این نامه مثل بالا اوردن تمام این پانزده ساله! تا مغزم سبک شه،خالی شه!

کسی رو دنبالم نفرست


میخوام الزایمر بگیرم، اون قدر مادرم رو بقل میکنم که یکم فراموشی ازش بگیرم!هیچ کدوم از شماها رو به یاد نمیارم

پسرها برای خودت،اگه دختر داشتم با خودم میبردم تابا شما قبیله گرگها بزرگ نشه!

ولی پسرهات شبیه خودتن،نمیدونم مهر مادری من کجا رفته؟ولی باور کن هیچی ازش باقی نمونده!

تازه من هیچ وقت انها را نخواهم برد که تو و اون زن ازادتر باشید!

میخوام بدونم اون زن میتونه با ناخن هاش،اشپز خونه رو تمیز کنه!!؟

پسرها بمونن واسه تو و اون زن!

حالا که همو میخواین،بچه ها هم برای شما،تا تو خونه پر عشق بزرگ شن!!!!!!

چیزی نمیبرم!

من ازین خونه کثیف چیزی نمیبرم!

نامه ای بسیار طولانی شد!

حرفهام خیلی زیاد بود!

دیروز سیلی بود که روزگار توی گوشم زد تا منو از خواب پانزده ساله بیدار کنه!

با هر کلمه سبک تر میشم!مصمم تر میشم!حالا مثل یک دختر بیست ساله هیجان شروع زندگی جدیدم رو دارم!

من خوشحالم!

دیروز صبح که دیدمت، هیچ وقت فکرشو نمیکردم یه روز بتونم خوشحال باشم!

ولی حالا فقط 25ساعت گذشته ومن خوشحالم!

اون قدر که هیچ وقت تو زندگی باتو اون قدر خوشحال نبودم!


باید تمومش کنم!دلم برای مادرم پر میکشه!


احساس گنجشکی رو دارم که از قفس فرار کرده و نشسته لب پنجره!و میخواد جوری بپره که ازادی رو با تمام وجود حس کنه!

من رفتم.....

اللّهم عجّل لولیک الفرج
از وقتی وارد فضای مجازی شدیم این نامه هم اومد  این نامه تکراری مضخرف  فکر کنم معدود افرا ...

عزیزم نوشتار  مزخرف درسته.

ببخشید ک خاطرت رو مکدر کردم.

خودم هم قبلا خونده بودم اینو.

ولی چون بنظدم جالب اومد برا کسایی گذاشتم ک شاید نخونده باشنش.

واینکه میخواستم ادامشو نذارم دیدم یکی از دوستان گفتن ادامه شو گذاشتی لایک کن ب احترام ایشون گذاشتم.

اللّهم عجّل لولیک الفرج
دوستان اگه تمایل دارین جواب آقا رو هم بذارم اگه نه ک هیچی. ممنون ک خوندین😊

بذار عزیز من تا حالا نخوندم

باید از سمت خدا معجزه نازل بشود...                                        تا دلم،باز دلم،باز دلم،دل بشود...
دوستان اگه تمایل دارین جواب آقا رو هم بذارم اگه نه ک هیچی. ممنون ک خوندین😊

عه این چه کاریه جرا نصفه گذاشتی تا الان وقت گذاشنم خوندم☹

پروفایلم عکس خودمه لطفا کپی نکنین❤ البته چیز خاصی نیس یه عکس از پشت سَرَمه قیافمم مشخص نیس ولی به هرحال متعلق به منه😁

حالا جواب همسر اون خانم به نامه:

همیشه یک تنه به قاضی رفتن خیلی راحت بوده.!
مدتها بود که دلم میخواست باهات رو در رو حرف بزنم. با تویی که پای حرفش که میشد خودت رو خیلی فداکار و همسر دوست میدونستی ومن و یک مرد بی رحم کم توجه؟!!! در حالیکه من همون مرد همیشگی بودم! همون مردی که سالهای اول زندگیت بامن احساس خوشبختی میکردی! دنبال توجیه نمیگردم.برای مقصر وانمود کردن این واون هم شاید کمی دیر باشه! ولی حالا که لب به گلایه وا کردی و همینطوری پشت سرهم بریدی و دوختی و تن من و خانوادم کردی حیفم اومد دفاع نکنم. اره.!!من یک خاینم یک مرد عوضی!! ولی بی انصافیه که همه ی خوبیهامو فراموش کنی! بزار باهم به عقب برگردیم خیلی عقب تر..!!!! درست به سیزده سال پیش که پسر اولمون به دنیا اومد وتو تمام دنیات شد مهر مادری..! هرشب خسته از تموم دنیا میومدم خونه تا مثل قبل با نگاه مهربونت نوازشم کنی و برام دلبری کنی ولی تو تا کنارم مینشستی میپرسیدی شام و بیارم؟؟؟ میگفتم حالا زوده تا تو یکم بیشتر کنارم بنشینی اما در عوض تو میرفتی وپسرتو در اغوش میکشیدی و خودتو مشغول اون میکردی! هر وقت هم که تو رختخواب میومدم سروقتت با التماس میگفتی وای نمیشه فردا الان خیلی خسته ام.!! در حالیکه من بوی تنتم برام اکتفا میکرد.!

اوایل حاملگیت سر شکم دومت بود که یه روز تو همون زمونا یکی اومد شرکتمون واسه مصاحبه! با اینکه خیلی ساله گذشته همه چیزش خوب یادمه. چون اینقدر شیک و زیبا و وبه روز بود که نمیتونستم نگاش نکنم. با اینکه عین هرلحظه نگاهی که بهش مینداختم صدتافحش میدادم به خودم وبه چشمام که ای لعنت به تو رامین تو زن داری..ولی بخود خدا قسم محو زیبا ییش نبودم محو صحبتهاش شدم که میگفت دوتا بچه داره و با وجود اونها دنبال کار میگرده چون مطلقست..و من در تمام این مدت با حیرت از خودم میپرسیدم که چطور این زن باوجوددوتابچه اینقدر شکمش تخته؟! یا چرا اینقدر ناخنهاش قشنگه؟؟ مگه لباس بچه نمیشوره.؟ ناخنهاش تن بچشو زخم نمیکنه؟ پس چرا اینقدر خوشبوست؟کی وقت کرده موهاشو به این قشنگی ارایش کنه؟برای یک لحظه ازش متنفر شدم! گفتم ناهید من با هزار تا بدبختی ازصبح تا شب زحمت میکشه.خونه رو مثل دسته گل نگه میداره. نمیزاره اب تو دل بچم تکون بخوره و امثال این زن میان و با ترگل ورگل کردن خودشون عقل و هوش و از سر مردایی مثل من میبرن.! از لجم بهش گفتم شرایطتون رو نمیتونیم قبول کنیم وکاری هم به التماسش نداشتم.! ولی از یه طرف دیگه ازش خوشم اومد که خودشو با دوتا بچه فراموش نکرده و آنروز به خودم گفتم شاید من برات کم گذاشتم و باید بهت وقت بیشتری بدم تا به خودت برسی. اره من خودمو مقصر میدونستم چون فکر میکردم سکوت تو نشونه ی رضایتته! شاید بهتر بود کمکت میکردم تا برای خودت هم وقت بگذاری.


اللّهم عجّل لولیک الفرج
ارسال نظر شما
این تاپیک قفل شده است و ثبت پست جدید در آن امکان پذیر نیست

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز