میدونی ما اول دوستشون داریم و با اونا مثل مادر خودمون رفتار میکنیم حداقل من که اینطوری بودم محبتم بی منت و بی توقع بود اما الان اصلا عروس سه سال پیش نیستم چون وقتی محبت کردم محبت ندیدم وقتی رو راست و صادق بودم چیزی جز دروغ و دو رویی ندیدم وقتی از ته دل خوبی کردم از پشت ضربه خوردم وقتی میرفتم کمک میکردم اما میاد اینجا حتی یه تعارفم نمیزنه وقتی بی دلیل نخود هر آش میشه و تو چیزایی که بهش مربوط نیست دخالت میکنه وقتی بین من و دختر و پسرش فرق میذاره و و و و...
همه ی اینا باعث شد مادرشوهرمو که از مادرخودم بی اغراق بیشتر دوست داشتم دیگه دوست نداشته باشم و حتی ذره ای دیگه دلم براش نمیسوزه و نمیخوام عروس خوبی باشم.بسه هر چی خوب بودم و سو استفاده کردن مدتیه شدم ایینه مقابل مثل خودشون رفتارشون دیدنیه نمیتونن تحمل کنن ادمی مثل خودشونو.ولی اینی که الان هستمو بیشتر دوست دارم مقتدر و با اعتماد به نفس😊