سلام دوستان
همسر من به دلایلی با خواهرم رابطه خوبی نداره توهم اینو داره که خواهرم دخالت میکنه که البته ده درصد حق داره باقیش توهمه حالا یک ماه پیش ویلای برادرم بودیم من غذا درست کردم رفتیم سر خاک پدرم که سالگردش بود بعد هم رفتیم پیش برادرم شام بخوریم دختر من سر شام بهانه آورد و گریه کرد رفت تو اتاق من یه بچه چند ماهه هم دارم که بغلم بود شوهرم رفت دختر بزرگم که دوسال و نیمشه بیاره خواهرم هم رفت که بچه رو ساکت کنه چنددقیقه بعد شوهر من عصبانی اومد بیرون بچه کوچیکمو ازم گرفت رفت تو حیاط تا آخر شب هم با کسی صحبت نکرد ما هم قبلا صحبت کرده بودیم شب اونجا بخوابیم دیدم اینطوریه رفتم پیشش گفتم چی شده میگه چرا خواهرت دخالت میکنه خودم داشتم ساکتش میکردم گفتم خوب حالا که اومده مگه چیزی گفت بهت میگه نه منم گفتم با مشکلاتت خوش باش شب میمونی یا بریم میگه بریم خلاصه اومدیم تو راه با سرعت دیوونه ها رانندگی کرده اومده خونه هی در و میکوبه کیفو پرت میکنه میپیچه میره اینور میپیچه میره اونور آخر سر میگم چرا اینجوری میکنی مگه من حرف بدی زدم مگه این بچه تو رو گاز گرفته... خلاصه اون شب گذشت بهش گفتم دیگه جایی که خواهرم هست با تو نمیرم خونه برادرم هم قبل از اینکه بیای میرم دیگه با تو نمیرم میگه چرا من که مشکلی ندارم ( جون عمش) خونه خواهرم طبقه بالاست هر روز میرم پیشش چون بارداره از خونه بیرون نمیره عاشق بچه های منم هست میرم دلش نگیره اما سه ماهه شوهرم نمیبرم یعنی میگه بریم بالا سر بزنیم اونم با دلچرکینی ولی من قبول نمیکنم دلمو شکسته هر بار که با خواهرم بوده کوفتم میکنه اگه برادرام هم نزدیک بودن همین اوضاع بود خدا رو شکر میکنم که پدر مادرم زنده نیستن چون از اونا که نمیشد دوری کرد بیشتر حرص میخوردم
حالا من با خانوادش خوبم هر هفته میرم خونه پدر مادرش با خواهرانش هم خوبم اگه تفریح یا مسافرت باشه با اونا میرم
غرض از این مقدمه طولانی اینه که من میخوام ادبش کنم که بفهمه لایق این نیست با خانواده من رفت و آمد کنه الان چند وقته که تو روابط با خانوادم حذفش کردم هفته دیگه بچه خواهرم بدنیا میاد میخوام سکه بفروشم براش طلا بگیرم و بهترین خرج رو کنم بدون اینکه یک قرون ازش پول بگیرم درحالی که هفته پیش پول به حسابم ریخت گفت برای زایمان خواهرت کادو بخر
دوهفته دیگه تولد دخترمه میخوام فقط خانواده شوهرمو بگم با اینکه خواهرم چهارتا پله بالاتره و دوست صمیمی خواهرشوهرمه
17 مهر سالگرد مادرمه میخوام فقط غذا درست کنم بدم بیرون نه سر خاک برم نه با خواهر برادرام قراری بذارم
به نظرتان خود زنی نیست این کارا؟؟؟ آخه فکر میکنم اینطوری میتونم خوردش کنم
این ماجرا 4-5 ساله خیلی تحمل کردم