2777
2789
عنوان

خیلی دلخورم از شوهرم

2526 بازدید | 90 پست

دوستان من هفته36 بارداری ام وکلی ورم کردم وحتی انجام کارای شخصیم برام سخت شده اما با اینحال هم سرکار میرم تا دوفته دیگه وهم کارای خونه رو به هر نحوی که هست باید انجام بدم چون همسرم اصلا کمکم نمیکنه ویه پسر6 سال دارم ....بذارید قضیه دیشب بگم وقضاوت کنید وکوکو هم نکنید اعصاب ندارید لطفا شلوغشم نکنید

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی‌شوی، به من امیدوار باش_ زمر/53

یه تجربه بگم بهت. الان که دارم اینجا می نویسم کاملاً رایگان، ولی نمی دونم تا کی رایگان بمونه. من خودم و پسرم بدون هیچ هزینه ای یه نوبت ویزیت آنلاین کاملاً رایگان از متخصص گرفتیم و دقیق تمام مشکلات بدنمون رو برامون آنالیز کردن. من مشکل زانو و گردن درد داشتم که به کمر فشار آورده بود و پسرم هم پای ضربدری و قوزپشتی داشت که خدا رو شکر حل شد.

اگر خودتون یا اطرافیانتون در گیر دردهای بدنی یا ناهنجاری هستید تا دیر نشده نوبت ویزیت 100% رایگان و آنلاین از متخصص بگیرید.

کوکو

خانومایی که زندگی زناشوییتون سرد شده حتماااا یه سر به تاپیک اسکرین شات پیام های  منو شوهرم بزنید و فایل صوتی کلید مرد دکتر حبشی رو دانلود کنید و گوش کنیدو عمل کنید بهش و عشقو برگردونید به خونه هاتون❤ برای همه چیز درمانی هست به جز مرگ پس هرگز نا امید نشید❤😍❤

دیروز مطبخم خیلی کثیف شده بود وبا هزار زحمت تا غروب تمیزش کردم که برای زایمانم کار خاصی نداشته باشم

ساعت 8ونیم جاریم که حاملس ویه دختر6ماهه داره با داداشش که 6 سالشه اومد خونمون ومنم چای ومیوه اوردم وشوهرم از بیرون اومد وساعت 9 ونیم میخواست بره خونه پدربزرگش که دیوار به دیوار ماست که شوهرم گفت من میخوام برم باشگاه بمونید شام دور هم یه چیز میخوریم واونم گفت باشه وشوهرم رفت واما بگم از شلوغ بازی های برادرش والبته پسرم که بشدت همراهیش میکرد یعنی ترکوندن خونه رو واصلا حرف گوش نمیکردن .شوهرشم مغازه داره گفت ده ونیم یازده میاد که من بلند شدم رفتم تو مطبخ وشام پختم یکساعت تو گرما سرکردم

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی‌شوی، به من امیدوار باش_ زمر/53

ای بابا دلت خوشه ها

من که خونم تعمیرات اساسی داشت از سقف و دیواراش بگیر تا تعویض سرامیک

هر چیکه فکر کنی تو این خونه انجام دادیم یه چند ماهی هن طول کشید تازه یه دوماهه تموم شده ولی کلی خرده کار مونده

باور میکنی همه کارام رو خودم کردم پدرم در اومد حتی مامانم نیومد خونه مون رو ببینه که اصلا چه شکلی شده

الانم همسرم خونه رو کلا ول کرده رفته سراغ تعمیرات خونه خولهر و مادرش هرچی حرص خوردم که بابا من وضعیتم ناجوره اینجا رو تموم کن بعد برو اونجا گوش نکرد

تا1که شوهرم اومد واینم زنگ زد شوهرش گفت مشتری دارم وما هم 11ونیم شام خوردیم وشوهرش 12ونیم تازه اومد وتو حیاط وایساده مزاحم نمیشم بریم دیره شما میخواین فردا برین سرکار وخانمش گفت غذاشو بکش ببرم نمیاد

آنگاه که نومیدی بر جانت پنجه افکنده و رها نمی‌شوی، به من امیدوار باش_ زمر/53

اه این مردا چه شونه شوهر منم اصلا شرایط به شرایط کاری نداره تعارف میکنه خودش هم کار نداره به چیزی

من هر اسمی گذاشتم قبول نشد اسم بیماریه همسرم رو گذاشتم قبول شد برا همین اسمم پسوریازیس هست کاربری قبلیم پناه ۹۵ بود

الهی با بارداری این همه کاااار اخه  خیلی سخته خیلی

بدتر از همه اینه ک شوهر ادم درک نکنه و ادمو تو این شرایط تنهابذاره

خدایا مارو صاحب خونه کن ❤ برای صاحب خونه شدن همه مستاجرا ی صلوات❤
ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2790
2778
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز