سلام بچه ها میشه وقت بزارید وبخونید
من 6ساله ازدواج کردم و یه پسر 3سال ونیمه دارم والان دومی هم رو باردارم... من نه خاهر دآرم نه برادر پدرهم ندارم فقط مادرم باهام هست وپشتوانه زندگیمه... من شدیدا به پسرم بخاطر تنهاییم وابستم... خانواده شوهر بسیاااااار. سنتی وقدیمی وعصر حجری دارم بشدددت اعتقاد دارن که عروس فقط باید بزاد وخانواده شوهر بزرگ کنن و اختیاردارباشن... البته محبت دارنااا اما خیلی دخالت وفضولی وسرکشی میکنن توزندگیم... من تنها عروسم و1خاهرشوهردارم خانواده خیلی خلوتی م هستن همش میچسبن به زندگی من منم تاالان بی احترامی وبی ادبی نکردم اما خسته شدم دیگه همش میخان بچمو باب میل خودشون کنن
چیکارکنم همش بچمو توخونه سرگرم میکنم بازی میکنم دعواااش اصن نمیکنم. باهامم خیلی خوبه اماکافیه بره اونجا انقدمحبت زیادی میکنن که بچم همش بهانه میگیره
چیکارکنم😔😔😔😔😔