لا حَوْلَ وَ لاقـُوّةَ إلّا باللّهِ الْعَلِيِّ العَظيمِ لامَلْجَأَ وَ لامَنجا مِنَ اللّهِ إِلّاٰ إِلَيْهِ.هيچ دگرگوني و نيرويي جز به خداوند والا و بزرگ تحقق نمي يابد و هيچ پناهگاه و جايگاه نجاتي از خدا جز به سوي خدا نيست.
منم یماه پیش ی شب همش حس میکردم تمام افرادی ک مردن از فامیل روبروم هستن و انگار میخاستن ب من خوشامد بگن حتی ب مامانم گفتم سر نماز مادربزرگو دیدم بهم میخندید تا ساعت ۴ خابم نبرد یهو حس کردم بدنم داغ شد و مث خاب چیزی نفهمیدم و صبحش باید میرفتم مدرسه من ک خابم سبکه هرچقدر مامانم در اتاقو زده بیدار نشدم در اتاق قفل بوده
بابا و داداشامم حتی میان و تا ۲ ساعت جیغ و داد ولی خبری از من نبوده تا واقعا پی میبرن من مردم و زنگ میزنن اورژانس ک اورژانس میگ درو بشکنین اونا شیشه رو میشکنن انقدر شدت صداش زیاد بود من بیدار شدم و بیخبر از همه جا نمیت نستن حرف بزنم فقط ترسیده بودم و مات و مبهوت مونده بودم مامانم بغلم گردو گریه فقط ولی واسه لحظاتی کسیو نمیشناختم
اگر برای ابد هوای دیدن طُ نیفتد از سر من چه کنم؟؟🖤
خیلیا اعتقاد دارن که دوباره تو قبر زنده میشن و مارو عقرب هارو میبینن هرچی سعی میکنم بهشون بفهمونم که به محض اینکه بمیری روح وارد جهان دیگه میشه و دیگه جسم اهمیتی نداره قبول نمیکنن
یه چکاپ برو حالا که خطر ازت جسته بیشتر احتیاط کن سابقه فشار خون و ناراحتی قلبی اگه داری تحت ن ...
نه ناراحتی قلبی ندارم،، فشارمم خوبه،، بنظرم اینا فقط یه تلنگر بود ، خدا میخواست بهم بگه که مرگ چقدر بهمون نزدیکه و هر لحظه باید آماده رفتن بود،،، اما خیلی سخت بود،،، اون لحظه که از همه چی قطع امید کردم،، وبا سرعت میرفتم بالا،،، با تعجب و حیرت وناراحتی فقط میپرسیدم یعنی به همین راحتی،به همین راحتی من مردم
لا حَوْلَ وَ لاقـُوّةَ إلّا باللّهِ الْعَلِيِّ العَظيمِ لامَلْجَأَ وَ لامَنجا مِنَ اللّهِ إِلّاٰ إِلَيْهِ.هيچ دگرگوني و نيرويي جز به خداوند والا و بزرگ تحقق نمي يابد و هيچ پناهگاه و جايگاه نجاتي از خدا جز به سوي خدا نيست.
لا حَوْلَ وَ لاقـُوّةَ إلّا باللّهِ الْعَلِيِّ العَظيمِ لامَلْجَأَ وَ لامَنجا مِنَ اللّهِ إِلّاٰ إِلَيْهِ.هيچ دگرگوني و نيرويي جز به خداوند والا و بزرگ تحقق نمي يابد و هيچ پناهگاه و جايگاه نجاتي از خدا جز به سوي خدا نيست.
چند وقت پیش من خواب دیدم تو خونمون عزاداریه یکی مرده ...از هر کسی می پرسیدم کی مرده هیچ کس جوابم نمی داد تا اینکه به زن باهاما حرف زد و گفت کل خانواده ات خوبن اونی که مرده توییی....از خواب که بیدار شدم برای شوهرم تعریف کردم همین روز بعد از ظهرش ما بیرون بودیم به ماشین به خاطر سرعت زیاد از جاده منحرف شد و مستقیم آورد طرف ما من فقط فرصت کردم بچه ام رو بغل کنم و قبل از اینکه بتونم فرار کنم خوردم زمین ...سریع روی بچه ام خیمه زدم ...معجزه وار زنده ماندیم یعنی وقتی صداها قطع شد تا چند لحظه حتی نمی دانستم زنده ام یا نه ...مطمئنم مردن اصلا درد نداره
تو تونل احساست چی بودد ؟حالت خوب بود ؟سبک بودی ؟لذت داشت ؟ چی شد برگشتی؟
فقط میدونستم دیگه هه چی تموم شده چندتاصحنه دیدم که باهمسرم بچه هام دارم ازپله های خونه بالا میرم میدونستم دیگه هیچ وقت این صحنه تکرار نمیشه هیچ کاری از دستم برنمیومد فقط تو هوا به سمت تونل شناور بودم یه لحظه صدای گریه یه نوزاد شنیدم گفتم یاحضرت فاطمه توکمک کن برگرم نمیرم یهو چشمام باز شد به شدتی میلرزیدم که چندنفر گرفته بودنم تختم میلرزید هیچکس نمی تونست کنترلم کنه تاکم کم اروم شدم
من چند روز پیش خواب دیدم یجایی بودم همه بهم میگفتن مبارک باشه ازدواج کردی گفتم من ازدواج نکردم و خیلی ناارحت شدم از حرفاشون ولی دیدم مردم ول نمیکنن گفتم تازه اومدن خاستگاری و جوابی ندادیم ولی حتی نمیدونستم داماد کیه و دارم کیو میگم
اگر برای ابد هوای دیدن طُ نیفتد از سر من چه کنم؟؟🖤