محل زندگی قبلی مون با یه خانمی آشنا و دوست شدم که ساکن تهران بود اما به خاطر کار شوهرش اومده بودن شهر ما. خانمی خیلی خوب و خونگرمی بود انصافا.برای همسایه ها تو اپارتمان خودشون هم کمک جمع میکرد مثل لباس بچه و...
منم قبل از عید که اسباب کشی داشتم یه مقدار لباسای خودمو شوهر و بچه ام که نو بود و دیگه استفاده نمیکردم رو دادم بهش که بده به کسایی که میشناسه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
فکر میکردم یه روزی دنیا رو تکون میدم حداقل رییس تشکیلاتی مثل مایکروسافت میشم سالها درس خوندم کتابای سیصد صفحه ای برنامه نویسی و ریاضی مهندسی و...مدرک گرفتم گفتن بیا برو تو مهد کودک بچه ها رو ببر جیش کنن ماهی ۳۰۰ تومن بگیر...