2789
عنوان

اقا خسته شدم

136 بازدید | 17 پست

دوسش دارم شوهرم رو خيلي 

همش سرش تو گوشيه بعد كه من دست ميگيرم شروع ميكنه بزار كنار اونو چرا گرفتي امان از گوشي 

يا همش بهم فحش ميده حرف ميزنم ميگه شوخي بود 

بعد كل روز هيچي نميگه ها شب ميايم تو رخت خواب گيج خوابيم حرف زدنش ميگيره بعد ميگم بهش باز ناراحت ميشه 

موندم اصلا 

همش ميگه حال نداىم خستم 

بيرون ميترسم باهاش برم تا ميرم بيرون يا خستس يا حوصله نداره كلا عصاب نداره كيخواد صدا كنه ميگه بوزينه بيا ،شغال بيا كلا چيزي به اسم ادب نداره

خودش وقتي خوابش زمين و زمان و  بهم ميدوزه اگر بيدارش كني 

بعد وقتي من بهش مبگم بزار بخوابم ميگه خب من حوصلم سر ميره پاشو 

ديشب مسموم شده بودم امروز اومد گفت خوب شد تو مريض شدي ما يه غذاي خوب خورديم 

بعد گفتم ناراحت شدم گفت شوخي كردم 

كلا فكر كنم دايورت كرده منو 

بهش ميگم كفشتو بيار بالا واكس بزنم صبح خوب بري بيرون ميگه نه خودم ميزنم در صورتي كه نميزنه يا بهش ميگم لباس نو بپوش و تميز ميگه باشه نميپوشه بعد ميگم من كه لباس اتو كردم ميگه باشه و بعد چند روز ميگه تو كه اتو نميزني 

يا خيلي چيزايه ديگه 

نی‌نی سایتی‌های عزیز

دنبال یه جای مطمئن برای یاد گرفتن نکات بارداری، نگهداری نوزاد، تربیت کودک و بهبود رابطه با همسر هستی؟

توی کانال "بله" ما هر روز:

✅ نکات کاربردی مادر و کودک

✅ آموزش‌های تربیتی

✅ توصیه‌های روانشناسی خانواده

✅ ایده‌های رشد و بازی با کودک

✅ مطالب سلامت زنان و بارداری

و کلی مطلب جذاب دیگه منتشر می‌شه...

به جمع ما بپیوند و از این محتوای  کاربردی استفاده کن.  🌷

منو مريض كرده سردرد اي عصبي گرفتم از دستش خل شدم گريه نميتونم كنم تا گريه كتم ميگه بچه بازياش شروع شد هيچكسم ندارم درد و دل كنم ميرم خونه مادر شوهرم براي اينكه من چيزي نفهمم يواشكي اس ام اس ميده يبارم مچ گرفتم سر اين اس ام اس بازيا 

فقط رو اعصابن هر كاري ميكنيم قدر نميدونن ، بچه ننه موندن ما بايد بچه بزرگ كنيم 

همش حرصم ميده و ذوقمو كور ميكنه 

اون روز اهنگ گذاشتم قر ميدم ميگم پاشو باهم برقصيم كيگه نه خستم 

اتفاقا امروز خواهروشوهرم ميگفت زمين و زمان رو ميدوخت بهم اگه با تو ازدواج نميكرد ولي كو اخه اون عشق ...

كلا مردا فقط مادرشونو دوست دارن 

مادر ضوهر من يكاري كرد به شوهرم گفتم 

گفت نه اون منظوري نداره و فلان فلان 

گفتم باشه 

ايناش كنار يه بار با مامان من  مادرش باهم رفتيم  سفر  يعد كه اومديم شوهرم گفت من با مادر شما راحت نيستم 

بعد كل عيد مادر شوهرم باما بود و همه خرجارو ما كرديم در صورتي كه مادر من اومد سفر خودش خرج ميكرد 

حتي هيچوقت يادم نميره اين عيدي كه سفر بوديم يع جا دلم خواست برم مادر شوهرم گفت نه نريم و خستمو فلان، بعد خودش هرجا ميخواست بره شوهر من دست بسينه اماده، شده بود راننده،حتي صبح پا نميشد اب جوش بياره يه بار دير پاشديم اب جوش تموم شده بود گفت دير رفتين ديگه بايد زود ميرفتين منم گفتم شما بيدار شدبن براي نماز كاش ميرفتين ،همچين اون سفر رو كوفتم كرد كه نگو بعد تازه شوهرم ميگه براي عيد بعد اگر اومد ازش يكم پول مييگرم 

دلم از دستش پره بدجور اصلا روز ايي كه شيفته نميخوام باهةش حرف بزنم ميگم اخيش رفت وقتي مياد و هست فقط حرصم ميده به خدا با اين سن كمم همه ميگن اصلا بهت نمياد مياد 28_29باشي پير شدم همه ي موهام ميريزه انقدر حرص ميخورم 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2829
2791
2779
2792
پربازدیدترین تاپیک های امروز