که( اونم دو دفعه ivf کرده نشده) باهام قهر کرده بود اون اوایل بارداریم(ماه 3 اخرش بود گفتم به مامانم ایناو بقیه و اون.. ... الان که ماه 8 ام هنوزم همونجوره و اکی نشده. رابطمون بدتر شده و مدت هاست با هم روبرو نمیشیم و من کمتر میرم خونه مامانم اینا.. مگه جایی همو بببنیم... امروز دیگه چون اتفاقی من دیشب مونده بودم خونه مامانم اونم اومده بود اونجا همو دیدیم و... حتی عمه هام رو جایی دیدیم دیگه حتی متوجه شدن چقد ما باهم رابطمون بده.. چون اصلا بهمن حتی سلامم نمیکنه و....
بچه هامن خیلی نگران بعدا خودم هم هستم چون خب از جهتی هر حامله ای یه مدت کوتاه بعد زایمان نیاز به کمک اطرافیان و مادر داره... از طرفی دلم نمیخواد خیلی خونه مانانم باشم و... کمک ازش بگیرم.. ولی خب آخه چه کنم که دوقلو رو دست تنها میترسم نتونم...
از طرفی همه ( یعنی عمه و فلان و اینام) میگن باید به اون توجه کرد و حق داد... منم حق میدم بهش ولی خب خیلی ناراحتم که اینجوری شد چون حتی شوق و ذوق منم کور شده...