یه روانی داشتیم تو تو دوستا روانی که میگم برای یه لحظه ش بودا هی پاپیچ اینو اون میشد هی با پاچه گیری از اینو اون خودشو تخلیه میکرد اخه کسی حسابش نمیکرد هرروز بیرون میرفت برافروخته میومد خونه اینو اونو فحش میداد کافی بود یکی در جوابش یه چیزی بگه فشارش میرفت بالا میشست گریه میکرد خدارو هم فحش میداد چند بار بیرون کتک خورد به خاطر زبونش عقده شده بود براش سعی میکرد با زبون درازی خودشو اروم کنه خلاصه انقدر منفور شد که مجبور شد با همه قطع ارتباط کنه البته کسی نگاشم نمیکرد الان فکر کنم دیگه اوضاعش طوری شده که باید بستری بشه بیمارستان امیدوارم خدا تو این شبا شفاش بده رو سیاه نشه ☺☺☺