من سمت خودم خوشحال شدن ولی سمت شوهرم جز خواهرش هیچکدوم خوشحال نشدن
جالب اینجاس برادر شوهرم زنگ زد گفت برا چیتون بوده بچه
حالا خودشون ۷ساله تو اقدامو دوا درمونن نمیدونم شاید از حسادت بود
مادرشوهرمم که اشک تو چشاش جمع شد داشت میخندید بهش که گفتم حاملم واقعا ناراحت شد دلیلشم نفهمیدم
الان همشون جونشون برا پسرم درمیره هرروز باهاش تلفنی صحبت میکنن