2821
2789
عنوان

قضاوتم نکنین😔😔😔

1765 بازدید | 69 پست

بچه ها خواهشا تا تهش بخونین واقعا خواهرانه به کمکتون نیاز دارم یکم طولانیه تند تند تایپ میکنم

بچه هامن حدود سه سال پیش اولین بار رفتم خونه خاله بابام قبلا با خانواده بابام هیچ ارتباطی نداشتیم چون دور بودیم ازشون 

خلاصه من تا اون موقع سرم توی درسم بود اصلا به پسرا محل نمیدادم اون موقع تازه دانشجو شده بودم خیلی توی قیافه بودم 

خلاصه خونه خاله بابام که حدودا ۷۰ سالشونه یه پسر جذاب بود که من واقعا ازش خوشم اومد ولی نمیدونستم کیه

خلاصه کم کم رفت و امد بیشتر شد که فهمیدم نوشونه چون خونشون یه شهر دیگس برای کار خونه پدر بزرگش میمونه


بچه ها باورتون نمیشه!  برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.

خوب 


 

عمری صبور، درد کشیدی، چه بی صدایک روز صبح زود، پریدی، چه بی صداراحت بخواب، ای گل نیلوفری، بخوابما مانده ایم و غربت بی مادری، بخواب.............. خدا همه رفتگان خاک رو بیامرزه روحشون شاد  ممنون میشم برای شادی روح مادرم صلوات بفرستید.

امکان نداره کسی تاپیک بزنه و کاربران قضاوتش نکنند اصلا تبادل نظره نظرات میتونه هم تشویقی باشه هم انتقادی هیچ فیلتری وجود نداره . شما در محل عمومی تاپیک زدی و همه میتونن نظر بدن و صد در صد بعضی نظرات ایجاد قضاوت میکنه .

من در این تاریکی فکر یک بره روشن هستم تا بیاید علف خستگی ام را بچرد (:

ولی ۸ سال ازم بزرگتر بود کم کم مامانم گفت دقت کردی فلانی هی بهت نگاه میکنه منم توی دلم کلی ذوق ولی گفتم نه بابا فلان و اینا

خلاصه یکسال گذشت بعدش ما از اون شهر رفتیم منم دانشگاهمو انتقالی گرفتم حدودا یه ماه گذشت من به بهونه سوال درسی زنگ زدم بهش از گوشی مامانم خلاصه اونم کلی خوشحال شد شروع کرد پیام دادن منم اونشب الکی باهاش حرف زدم که گفت من یکیو دوست دارم منم ناراحت شدم که اخرش گفت تورو دوست دارم منم بلاکش کردم😕😕

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792