سلام
گزارش ۳۱فروردین
بعد سحری واذان صبح یه جز قرآن خوندم همیشه شبا آخر وقت می خوندم تا صبحا قرآن یا کتاب می خونم گیج میشم دوست دا رم بخوابم خوابیدم
گفتم تا ۸بخوابم ساعت ۸هی گوشی زنگ می خورد اصلا نمی تونستم از جام بلند شم داداشم اومد دیگه بیدار شدم بعد رفتن داداشم دوباره می خواستم بخوابم خواهرشوهرم اومد از ۹:۳۰تا ۱۱ با خواهرشوهرم حرف زدیم به زور بلند شدم ظرفای سحری وشب قبل که مهمون داشتم و شستم
بچه ها بیدار شدن رخت خوابا رو جمع کردم به پسرم صبحانه دادم
روبالشی ها و رو تشکی ها رو شستم
دوباره درازکش افتادم تکرار فیلم احضار دیدم
همینطور بیکار بودم تا ساعت ۵:۳۰داشتم تونت درباره ی جن می خوندم اصلا پیشنهاد نمی کنمتحقیق کردن درباره اجنه رو شب می ترسیدم آدم ترسو میشه دیگع پا شدم سبزی برا قلیه ماهی خرد کردم
دسر درست کردم
دیگه اذان شده بود سفره ی افطاری پهن کردم
بعدش نشستم شام پختم مابین شام پختن ظرفای نهار بچه ها وافطاری رو شستم چقد ظرف کثیف می شه بدم میاد از ظرف شستن و شستن سرویس در عوض عاشق مرتب کردن خونه کابینتا وکمدا وجارو زدنم
بعد شام کل ظرفارو شستم گازو تمیز کردم دستمالا رو شستم همسرجان میگفت ولش کن بیا بخواب مگه من ول کن بودم می خواستم بیام گزارش بدم خیلی خوابم میومد گرفتم خوابیدم تا امروز ۴صبح