خواهر شوهر بزرگم شماله، بعد سه سال اومدیم خونشون، رسیدیم برامون ماکارونی گذاشته بود، کم اومد، صبح بیدار شدیم دیدیم نیست رفته دکتر، خونش افتضااااح کثیف بود، سه تا پسر شلوغ داره اما دلیل نمیشه به نظرم که خونه انقد کثیف باشه پیش مهمون!! با شوهرم خونشو تمیز کردیم اومدیم صبحانه بخوریم شوهرش گفت پنیر نداریم فقط کره و مربا،برا ناهار بالاخره اومد خونع و دل مرغ با یکم بال کباب کردن، شامم گفت خودت پاشو کوکو سیبزمینی درست کن، الانم برا ناهار باز بال مرغ گذاشته کباب کنن، میوه هم نخریدن ، تو این دوشب یه کیلو نارنگی گذاشته جلومون با تخمه!!! خیلی اعصابمون خرده، ارزش قائل نشدن برامون، پولدار نیستن توقع پذیرایی انچنانی ندارم اما تا اون حدم نیست یع خورشت نپزع، فریزرش پره، خودمون دوتا مرغ براش خریدیم ۷۵ تومن، دو کیلو میوه نذاشتن جلومون، خیلی احساس خفت میکنم