قضیه ی از این قراره فردا تولد دخترمه به طور خلاصه میگم
از اول تصمیمم به جشن تولد ساده و خودمونی بود ولی دیدم همه مشتاق تولدن گفتم بزار همه رو دعوت کنم
خودمم دودل بودم شوهرم مخالف
شوهرم ماموریت بود که قبل از ماموریت اعلام کردم که جمعه میخوام جشن تولد بگیرم فامیل های درجه یک رو گفتم
شوهرم از ماموریت دیروز اومد ماشین رو گرفتم رفتم خرید فروشگاه رو کردم
امروز فقط اومد با من خرید بازار روز و دیگر هیچ
اصلا اصلا کمکم نکرد
حتی یه بار هم شیشه پاک کن و دستمال بهش دادم دست بهشون نزد
فقط مامانم اومد کمکم و الان رفت
خیلی ناراحت شدم مگه من کارگرم
فقط تصمیم گرفتم از این به بعد مهمون دارم کارگر بگیرم😐😐😐😐
شما جای من بودید چه رفتاری میکردید؟
حتی مامانمم متوجه شد که هیچ کمکی نکرد و به احترام مامانم هیچی بهش نگفتم