بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
خدای بزرگ من در رنج و سختی هستم، درحالیکه تو مهربانترینِ مهربانانی... �🍀🍀🌺🌼🌸🌸🍀🌸🌸🌼⭐دوستای من،خواهرای خوبم ، اگه من پست تو هر تاپیکی گذاشتم صرفا جهت شوخی و لبخند زدن شماهاست،لطفا اگه خوشت نیومد ریپلای نکن و بگذر😉⭐ امضاء:مریم ریزه میزه سابق
اسونه که ...پارچه سبز و قرمز رو مثلت برش بزن و از وسط ۳تا چین بده و با سوزن بدوز...
قرمز و سبز رو هم بزار و اون پارچه باریک روشو با چسب بچسبون و تزئین کن
همسرمهربونم💏چهل سال بعدجلوی آینه موهایم را شانه کنم..👵روسری آبی ام را بپوشم وآرام آرام بروم توی آشپزخانه..نگاهت کنم و بگویم :دیدی گفتم میان ..لبخند بزنی☺بگویی : چقدر قشنگ شدی😍یاد وقت هایی بیفتم که جوان بودم.👩ناراحت شوم که پیر شده ام 👵..زشت شده ام ..و تو باز بگویی با موهای سفید بیشتر دوستت دارم👵و من مثل بیست سالگی هایم ذوق کنم😍سر بزنم به قیمه ای که برای بچه هایمان پخته ام ..🍲بعد تو از نوه ی آخرمان بگویی.بگویی این فسقلی عجیب شبیه تو شده..من برایت چای بریزم.☕بچه هایمان بیایند.مدام بگویم :قند نخور آقا.چایی داغ نخور .. بذار سرد شه..تو لبخند بزنی☺من مثل چهل سال پیش شوم و جلوی بچه هایمان سرم را روی شانه ات بگذارم ..💑نوه هایمان را بغل کنیم .👶دخترهایمان سالاد درست کنند و غذا بیاورند ..پسرها سفره بیاورند و بشقاب بچینند..پسر اولمان بگوید :هیچی دستپخت تو نمی شه مامان..عروسمان خودش را برایش لوس کند و بگوید:پس دستپخت من چی ؟!پسرمان نازش را بکشد😍ما از حال خوششان ذوق کنیم ..زیر گوشت بگویم : مرد زندگی بودن را از خودت یاد گرفته.❤باز هم نگاه های مهربانت.👀و باز هم درد زانوهایم یادم برود ..بچه ها بروند خانه هایشان ..ومن از خوشحالی ده بار بمیرم که چهل سال است تو را دارم ..💏
یک عدد تیکه نمد سبز رو مستطیلی برش میزنی حالت باد بزن که بچه بودیم با کاغذ درست می کردیم اونجوری می کنی و وسطش رو یه دوخت میزنی بعد نمد مستطیلی کوچکتر به همین شیوه و در اخر دوتارو روهم میذار و میچسبونی و از نگین یا مروارید مشکی واسش استفاده می کنی و کلا می چسبونی رو تل یا هر نوع گیره ای