به مادرشوهرم پشت تلفن شوهرم کفت خانومم ازت ناراحته منم گفتم بهش با گریه ازت خیلی ناراحتم عروسیمو زهرمار کردی الان دیگه زفت امد تعطیل شده مادرشوهذم گوشیو قطع کرد یهو
بعدش یه ماه دیگه قراره شوهرم بره سرباز
خیلی دلتنگه خانوادشه میگم برو ببینشون نمیره بی من
چیکار کنم دلش تو خونه نگیره
تا یه ماهم بیکاره چون باید بره سرباز
زندگیمون متفاوت با همست خیلی پیچیدست
بعد عروسی سربازی.....
چون ارشد مبخوند بخاطر شغل دولتی مجبوره
کسی ام دستمونو نمیگره که مغازه باز کنه فعلا چیزی ام نداریم گرفتاریم
چه کنم تو خونه دلمون نگیره دلش تنگ نشه نگیره