من تو عکس افتضااااحم یعنی داغونا
پسر خالم منو ب دوستش معرفی کرده بود برا ازدواج
بعد خواستیم با هم آشنا بشیم
عکسمو دید. قرار خواستکاری هم گذاشته بودیم.دیگه
گفت چرا قیافت اینجوریه. حالا ب خاطر پسر خالت میام
اومدن. بقرآن همینجوری مونده بود. اومد تو اتاق با هم حرف بزنیم. میگفت جلل خالق چطور ی آدم میتوته تااااا این حد بد عکس باشه. انقدر تو اتاق موند و حرف زد نمیرفت دیگه ب زور اومدن بردنش بخدا. گفتن بسه دیگه پسر خالم میگفت چه خبرته زنت ک نیست خجالت بکش😅
نمیدونید چیکار میکرد