2821
2789
عنوان

خیلی عصبی ام 😑

324 بازدید | 19 پست

بیست روزه زایمان کردم. از وقتی منو از بیمارستان اوردن خونه دیگه بیرون نرفتم. ادمی بودم ک هر روز میرفتم بیرون... دیشب سالگرد ازدواجمون بود اصلا شوهرم یادش نبود. بهش گفتم بیا بچه رو ببریم دکتر شب خیلی ناارومی میکنه... (هرشب بچه گریه میکنه. یک شب شوهرم امد ارومش کنه بهش گفتم تو برو بخواب صبح باید بری سرکار من نگهش میدارم. دیگه هرشب جدا میره تو اتاق میخوابه اصلا نمیاد نگهش داره. ) رفتیم دکتر برگشتیم خونه. یکساعت هم نشد بیرون بودیم.. امروز هم تولدمه ولی اصلا یادش نیست.هرسال یادش بود بهم تبریک میگفت ولی امسال انگار نه انگار .. خیلی ناراحتم 😕

دخترا من از پف پلک بالا و  پف و گودی زیر چشمم واقعا کلافه شده بودم 😭 پیش دکتر کیوان رضایی عمل پلک بالا و پایین انجام دادم 😊

پلک پایینم بدون بخیه بیرونی بود و الان خیلی جوون‌تر و شاداب‌تر شدم 😍

جای بخیه پلک بالا هم اصلا تو چشم نیست.

هرکی میبینتم میگه چقدر سرحال و جوون شدی ❤️😍

اگر خواستین من دکترمو از اینجا پیدا کردم

امروز تازه شروع شده ها

اندكي صبر

خدایا چگونه تو را بخوانم و حال آنکه من منم ،و چگونه امیدم را از تو قطع کنم‏ و حال آنکه تو تویى،خدایا!آنگاه که از تو نخواهم که به من عطا کنى پس کیست که از او درخواست عطا کنم؟ خدایا!آنگاه که تو را نخوانم تا مرا اجابت کنى،پس کیست که او را بخوانم تا اجابتم کند؟،خدایا!آنگاه که به‏ سوى تو زارى نکنم تا به من مهرآورى،پس کیست که به جانب او زارى کنم تا به من مهر آورد،خدایا!چنان‏که دریا را براى موسى(درود خدا بر او)شکافتى و نجاتش دادى،از تو درخواست مى‏کنم بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن‏ گرفتارم مرا رهایى بخشى،و بر من گشایش دهى گشایشى فورى نه دیر،به فضل و مهربانى‏ات،اى مهربان‏ترین مهربانان.

من تو شهر غریب باور کن تا چهل روزی دخترم بیرون نرفتم کسیو نداشتم دخترمو بذارم پیشش کولیک داشت دائم گریه میکرد مادرشوهرمم اصلا انگار نه انگار...خیلی سختی کشیدم ولی شبا ساعتی با شوهرم نگه میداشتیم.

از خودم متنفرم. مگه من چیکار کردم ک اینقدر بی محبت شده اخه... 

شاید تو همه وقتتو میزاری واسه بچه بعد فکر میکنی اون بی محبت شده.  ها

ان شا الله بزودی برای امام حسن علیه السلامحرم میسازیم و در نیمه رمضان غرق در گل و گلابش میکنیم

من تجربه زايمان و بچه داري ندارم

ولي يه دوستي دارم، ميگه اصلا نبايد مراعات مردهارو كرد

متوجه نميشن! حقشون ميدونن

  

ميگفت از بس تنها كارهامو كرده بودم، شوهرم حتي روز زايمان نيومد بيمارستان!! با مامانش رفته و زايمان كرده

بعدازظهر شوهره اومده

  

خدایا چگونه تو را بخوانم و حال آنکه من منم ،و چگونه امیدم را از تو قطع کنم‏ و حال آنکه تو تویى،خدایا!آنگاه که از تو نخواهم که به من عطا کنى پس کیست که از او درخواست عطا کنم؟ خدایا!آنگاه که تو را نخوانم تا مرا اجابت کنى،پس کیست که او را بخوانم تا اجابتم کند؟،خدایا!آنگاه که به‏ سوى تو زارى نکنم تا به من مهرآورى،پس کیست که به جانب او زارى کنم تا به من مهر آورد،خدایا!چنان‏که دریا را براى موسى(درود خدا بر او)شکافتى و نجاتش دادى،از تو درخواست مى‏کنم بر محمّد و خاندانش درود فرستى و از آنچه در آن‏ گرفتارم مرا رهایى بخشى،و بر من گشایش دهى گشایشى فورى نه دیر،به فضل و مهربانى‏ات،اى مهربان‏ترین مهربانان.
یادش بود دیشب سالگرد ازدواجمون بود ی چیز میگفت 

خوب تو میگفتی این چیزا مهم نیست بابا ناراحت نباش

ان شا الله بزودی برای امام حسن علیه السلامحرم میسازیم و در نیمه رمضان غرق در گل و گلابش میکنیم

مردا هم بعد زایمان زناشون افسرده میشن 

هنوز نتونسته با موضوع کنار بیاد

اندر دل من درون و بیرون همه او است   اندر تن من جان و رگ و خون همه اوست   اینجای چگونه کفر و ایمان گنجد   بی‌چون باشد و جود من چون همه اوست  

هنوز بیست و پنج سالمه.اونم بیست و نه سالشه. دوتا بچه داریم. یعنی انقدر پیر شدیم ک مناسب یادمون بره ی تبریک نگیم بهم.  بی اهمیت شدیم واسه هم دیگه؟؟ نباید با خودش بگه بعد از اون زایمان سختی ک زنم داشت ببرمش بیرون بگردونمش حال و هواش عوض بشه؟ 

ارسال نظر شما

کاربر گرامی جهت ارسال پست شما ملزم به رعایت قوانین و مقررات نی‌نی‌سایت می‌باشید

2823
2791
2779
2792
داغ ترین های تاپیک های امروز