بچه ها یه نفر درمورد یکی از اقوام خیلی سوال پیچم کرد ... منم هول شدم و حقیقت ناخوشایند ماجرا رو گفتم درصورتی ک اصلا نمیخواستم راز طرف رو بگم ... حالا از سرشب همش دارم خودمو لعنت میکنم ... نمیدونم چه کنم کاش میشد گاهی زمان رو به عقب برگردونیم و بعضی کارا رو دیگه انجام ندیم 😶😑😕😔😞 از طرفی هم حالا همش میترسم ک نکنه حرفامو ببره برای دیگران هم تعریف کنه 😑😑
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.
بله من زیاد .مواقعی که استرس میگیرم خیلی حرف میزنم تا حرف نزنم راحت نمیشم و خیلی ادم بی ملاحظه ای ام میشم در هر مکان و جلوی هر فردی حرف رو میزنم بعد خودمو لعنت می کنم .تازه ترینش دو روز پیش خونه خاله شوهرمو سر خونه پیدا نکردن و.... با شوهرم بحث کردم و یه حرفایی رو زدم در مورد خانواده اش . خاله شوهرمم فوضوول. حالا میره میگه به مادر شوهرم . البته برام مهم نیست زیاد چون حقیقت بود بیشتر حوصله دلخوری و... ندارم .