انگار یه چیزی وادارم میکنه نگاهش کنم... البته الان دارم سعی میکنم کمتر خیره بشم و زود سومو میندازم پایین
ولی همش سال اول یادم میاد، وقتی عاشفش شده بودم ولی حتی اسمشم نمیدونستم.. تا چشمم کار میکرد دنبالش میکردم، از نگا کردنش سیر نمیشدم.. وقتی یادم میفتهه دلم برا اون حس و حال تنگ میشه
بچه ها باورتون نمیشه! برای بچم از «داستان من» با اسم و عکس خودش کتاب سفارش دادم، امروز رسید خیلی جذذذابه، شما هم برید ببینید، خوندن همه کتابها با اسم بچه خودتون مجانیه، کودکتون قهرمان داستان میشه، اینجا میتونید مجانی بخونید و سفارش بدید.